The universe will expand then it will collapse back on itself. And then it will expand again. It will repeat this process forever. What you don't know is that when the universe expands again everything will be as it is now. What ever mistakes you make this time around you will live through on your next pass. Every mistake you make... you will live through... again and again forever

 

So my advice to you is to get it right this time around, because this time... is all you have

 

'Prote  in 'K-Pax

 

توضيح: ويرايشگر قدددددرتتتمننننند بلاگفا دست ما را براي گذاشتن نقطه و گيومه­ي كافي و رعايت كامل اصول و سجاياي اخلاقي نوشتاري بست!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۸۶ساعت 12:36 AM  توسط حسام دات كام  | 

 

تاريخچه-مقدمه-درآمد:

- سال­ها پيش بود. اوائل پنجه­ي1! چهارم زندگي. يكي از فاميل­ها به من گفت نواري بهت مي­دهم تا فلان آلبوم را برايم رويش بزني. من با قاطعيت! پاسخ دادم اين آلبوم به صورت مجاز و شكيل منشر شده و مي­توانيد آن را بخريد يا حتي برايتان بخرم. ولي كپي كردنش دزدي محسوب مي­شود و اين كار را نخواهم كرد. (شك نكنيد كه اين خاطره را براي اين بازگفتم كه نشان بدهم چقدر آدم فهميده و فرهنگي­اي هستم و حتي از زمان نوجواني هم بوده­ام!... تازه بچگي هم دكتر بازي مي­كرديم!!)

- رعايت قانون كپي­رايت كه پيش از قانون بودن براي من نوعي عمل وجداني محسوب مي­شود در مورد ما كه موسيقي غربي يا كلا خارجي زبان در كشورمان ممنوع است و به صورت رسمي منتشر نمي­شود كاري بس پيچيده بوده و هست. چه در زمان طفوليت(!) كه كاستي به دستت مي­رسيد كه حتي رويش نوشته نشده بود خواننده­اش كيست. چه آن زمان كه آلبوم­هاي «The Dark Side of the Moon» و «Wish you were here» را روي دو طرف يك كاست 90دقيقه­اي طاها­ي آشغال كپي كردم و چه حالا كه چپ و زارت! از اينترنت و اين ور و اون ور آهنگ مي­گيرم.

- البته مساله­ي بضاعت از نوع مالي همواره مد نظر بوده است. مثلا تقصير من نيست كه آقاي استاد ­شجريان لامصب هر چه خوانده شاهكار و شنيدني است. من آن زمان همه­ي كاست­هايش را مي­خريدم. مي­خواستم همه را كاملا بخرم. حتي وقتي كه سي.دي­هاي امپتر2 مجموعه كارهاي كاملش را گرفتم، مدتي را به شنيدن يكي از آلبوم­ها اختصاص مي­دادم و بعد مي­رفتم مي­خريدمش. در مورد مجموعه كارهاي ­استاد عليزاده هم همين­طور. عهد كردم كه از هر آلبومي كه خوشم آمد و زياد گوشش دادم بخرمش... همه­اش خوب بود!! لامصب!

- در آن سفر اروپاي كذا، مبلغي قابل توجه به خريد سي.دي. اوريجينال اختصاص دادم. از گروه­ها و خواننده­هاي خيلي محبوبم و آن­ها كه بيش از همه گوش مي­دهم يكي يك سي.دي. خريدم تا هم به طرز احمقانه­اي به آن­ها اداي دين كنم و حداقل يكي از آلبوم­ها را خريده باشم! هم علاقه­ي شديدم به سي.دي. اوريجينال را ارضا كرده باشم. ولي باز خدا را شكر كه آن ور آب نيستيم تا مجبور شويم براي هر سي.دي. بيست يورو بسُرفيم! آن­جا پايبند بودن به قانون و وجدان خيلي گران تمام مي­شود. براي همين است كه من هميشه شعار مي­دهم كه «قدر جهان سومي­بودنمان را بدانيم.»

...

 

 

اصل مطالب را با اين سرفصل­ها با كليك بر لينك زير (ادامه­ي مطلب) بخوانيد.

چند خطي در مورد اصل مطلب! :

1-وقتي كپي رايت و وجدان گه­گيج مي­شوند!

2-بررسي موسجتيقماعي پديده­ي اجستمقياعي آقاي نامجو!

3- نهادينه­سازي كژخلي

4-خدمت و خطر نامجو

  



1- «پنجه» واژه­ي پيشنهادي بنده براي بازه­هاي پنج­ساله­ي زمان!

2- «امپتر» Empetr! معادل مخفف ام.پي.تري!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۸۶ساعت 12:18 AM  توسط حسام دات كام  | 

 

اين ريويو (review) نوشتن هم خيلي وسوسه برانگيز است و گرچه تصميم داشتم دست از ريويو نوشتن براي كتاب و فيلم بردارم، ولي گه­گاهي...

 

 

 

 ‘Night Watch’ and ‘Day Watch’

كارگردان : Timur Bekmambetov

روسيه/2004 و 2006

 

- كي گفته اسطوره­سازي مال عهد باستان بوده است؟

(اين دو فيلم، دو قسمت اول از سه­گانه­اي هستند كه قسمت سوم با نام ‘Twilight Watch’ در حال ساخت است.)

كاري به تعريف اسطوره ندارم. نيازي هم به ذكر برداشت شخصي من از اسطوره نيست. اما اگر جي.آر.آر.تولكين J.R.R. Tolkein در مجموعه كتاب­هاي «ارباب حلقه­ها» اقدام به خلق و نوشتن داستاني باستاني-اسطوره­اي در قرن بيستم كرد، اين فيلم­ها هم كه از روي كتاب­هايي به همين نام نوشته­ي سرگيي لوكياننكو Sergei Lukyanenko ساخته شده­اند اسطوره­سازي­اي نوين در دنياي امروز به شمار مي­روند. يا شايد داستاني اسطوره­اي-پست­مدرنيستي در دنياي پست­مدرنيستي امروز ما.

بي­شك يكي از مهم­ترين مايه­هاي موضوعي-روايي اسطوره­ها مبارزه­ي خير و شر است و اين دو فيلم داستان مبارزه­ي در چارچوب قانون و قرارداد خير و شر است، در حالي كه مانند بسياري فيلم­هاي مشابه (به خصوص ماتريكس كه نمونه­ي ديگري از اين اسطوره­سازي­ها بود.) مردم عادي بي­خبر از همه­جا به كار خود مشغول هستند. اما مثل دنياي امروزمان زيرآب زني و سياست­بازي و زد و بند و... هم در اين بين زياد اتفاق مي­افتد، حتي از جانب نيروهاي خير! طبق معمول هم فيلم با روايتي از سرنوشت­هاي محتوم و مقدر در آينده آغاز مي­شود. معمولا هم يك نفر در انتها خواهد آمد كه همه­چيز را تغيير خواهد داد. با اين تفاوت كه در اين­جا اين سرنوشت محتوم به سود شر است و آن يك نفر هم كسي است كه خواهد آمد و اين سرنوشت را به سود آنان رقم مي­زند نه يك منجي براي خير!! علاوه بر اين ارجاعات متعدد به فيلم­هاي مشهور ديگر و يا هجويه­هاي شخصيتي موقعيتي از بارزه­هاي آشكار پست­مدرنيستي اين فيلم هستند.

اين فيلم­ها اميد دهنده­ي اين هستند كه اگر پيش از اين سرتان را از ­هاليوود براي جستجوي سينماي هنري و خاص مي­گردانيديد، حالا سينماي تكنيك و سرگرمي را در ديگر نقاط، حتي ­­روسيه هم جستجو كرد.

 

The Big Lebowski

كارگردان: Joel Coen

آمريكا/1998

 

- «شاهكارسازي حرفه­ي ما است!»

برحسب اتفاق آخرين ريويويي كه نوشتم و هرگز به اين بلاگ فرستاده نشد در مورد فيلمي بود از برادران كوئن با نام «Raising Arizona» و تيتر آن مطلب هم بود: «زنده باد برادران كوئن» از آن تاريخ چندين فيلم ديگر هم از اين دو ديده­ام و حالا با اطمينان مي­شود گفت كه اگر دو سه فيلم خوب را از كارنامه­شان خط بزنيد فقط و فقط فيلم­هاي شاهكار خالص مي­ماند! حتي اولين فيلم­شان «Blood Simple»

پس بار ديگر : «بدرود و زنده­باد برادران كوئن»!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۸۶ساعت 12:3 AM  توسط حسام دات كام  | 

 

فكر كنم همه با اين قضيه عميقا موافقند كه چه حالي دارد وقتي از يك خواب عصرگاهي يا شبانگاهي يا هرگاهي! بلند مي‌شوي و درست در زماني كه داري فكر مي‌كني كه چند دقيقه چرت زدي با درك تاريكي هوا يا رويت ساعت در مي‌يابي كه چندين ساعت يا نيمي از روز را به مرگ موقت مبتلا شده بودي!... خيلي خوب است نه!؟...

حالا فكر كنيد عجب حالي بردند اين آقايان «اصحاب كهف» وقتي سيصد سال گرفتند خوابيدند و پا شدند و از هم پرسيدند : «آيا به راستي كه هر آينه ما چندين دقيقه را در خواب سپري نمودندي كرديم؟!»

آخر خدايا خودت بگو اين انصافه؟! اين عدله؟! ما بايد مثلا برويم دو سه روز كوهنوردي خودمان را پاره كنيم و آش و لاش بلكه به همچين حسي نائل شويم! اما آن‌‌ها صرفا به دليل يك انتخاب ساده‌ي خدا بشوند «اصحاب كهف»؟! حالا چي مي‌شد مثلا من مي‌شدم يمليخا يا تلميخا يا اصلا آن سگ لامصب -كه خيلي رو اعصاب است؟!...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور ۱۳۸۶ساعت 10:34 PM  توسط حسام دات كام  | 

- سرتو بالا بگير... تو يه مردي...  

- سرتو بالا بگير. اين دورشو مي­خواي بيشتر كوتاه كنم؟ خط ريشتم بذارم واست؟!

- سرتو بگير بالا. دهنتو وا كن. آآآ كن! آآآآ....!

- سرتو بيار بالا. خب... برو! نفر بعدي!

- سرتو بگير بالا. به توپ نيگا نكن. آقا سرتو پايين ننداز. دور و برتو نيگا كن ببين بياد به كي پاس بدي.

- سرتو بالا بگير. خودم برات گره مي­زنم. گره درشت مي خواي يا ريز؟

- سرتو بگير بالا. شونه­هاتم صاف كن. بذار اندازه دور گردنتو هم بگيرم.

- سرتو بيار بالا. نفس بگير. منظم نفس بگير. با سر بالا. شنايي كه كله­ت همه­ش زير آب باشه كه به درد نمي­خوره.

 

- سرتو بيار بالا... مث يه مرد. تو چشاي من نيگا كن و دستو بذار تو دستم!! (با ملودي آهنگ شماعي­زاده لطفا!)

پيوست: سرتو بالا كن، بالا كن، بالا!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور ۱۳۸۶ساعت 10:32 PM  توسط حسام دات كام  | 

 

اين نوشته -قرار نيست، ولي- مي­تواند غيبت طولاني ما را در اين وبلاگ توجيه كند.

آيا شما يك مجرد هستيد؟ آيا شما يك مزدوج هستيد؟ فرقي نمي­كند. به هرحال، شرط برخورداري از مقدار سن خاصي كه –يحتمل- همه­ي شما خوانندگان عزيز و گرامي و نور چشم و دوست داشتني و...1  آن را دارا هستيد، شما را دانا و واقف بر فروق2 زندگي مجردي و متاهلي مي­نمايد. اين فروق، علي الخصوص (و تحت العموم!) درباره­ي ما جماعت ذكور بسيار بارزتر و شناخته­شده­ترند. همه مي­دانند كه پسر مجرد ذاتا داراي رفتارهاي لش­بازانه!3 و [...]اي است كه پس از ازدواج مجبور به ترك تقريبا تمامي آن­ها مي­شود (يا مجبور به انجام آن­ها در خفا!) و معمولا يكي از كاربردهاي معمول ازدواج همين رام­نمودن اسب سركش تجرد! و سربه­راه كردن اين عنصر مفسد است. (حالا حساب كنيد اين عنصر مفسد دانشجو و خوابگاهي هم باشد.)

مثال: روز قبل از عقد با بچه­ها رفتيم بيرون. گفتم برويم لش­بازي مجردي! پرسيدند از كجا شروع كنيم؟ مجردبازيت چه­جوري بود؟ پاسخ دادم برويم خانه كتاب بخوانيم! به هرحال مصاديق آن اعمال مجردي چه در مورد بنده صدق بكند يا نكند من يك عنصر مجردم كه دارم درمان مي­شوم يا به راه راست هدايت مي­شوم. خوشبختانه چون اين درمان به سرعت، بسيار آرام و به تدريج حاصل گشت، ما خود را آرام آرام با پيامدهايش وفق داده­ايم و در بسياري از موارد اصلا نفهميديم چي، كي تغيير كرد! به عبارتي من مدت­هاست كه نيمه متاهل شده­استم! اما مشكل دقيقا همين جاست. اين تغييرات تدريجي باعث شد كه اين چند روز ناگهان به خود بيايم و ببينم كه اي بابا! چندي ديگر رسما و كاملا متاهل مي­شوم. حالا تمام آن مصاديق معمول اعمال مجرديت به كنار، فكر از دست دادن چند مورد خاصش اين چند روز بسيار ما را در تنگناي فكري قرار داده است!:

- شايد هفته­ي پيش بود كه متوجه شدم تا چندي ديگر كه بروم سر خانه و زندگي خودم، لذت بزرگ فيلم­ديدن در معيت دوستان سينماباز را از دست خواهم داد. اول از همه ديگر خانه­ام در پنج قدمي خانه­ي ايمان و شايان نخواهد بود كه هر وقت خواستم بروم دور هم فيلم ببينم. مهم­تر از آن مگر قصد جانم را كرده­ام؟! كف­زدن­هاي بين فيلم­ها، قهقهه زدن بعد از شوخي­هاي مورد دار!، فحش­دادن به در و ديوار فيلم4، خوردن چاي شمالي در ليوان­هايي كه رنگ چاي گرفته­اند و شام مجردي بعد از فيلم و... –ضميمه­جات هميشگي اين برنامه فيلم­ها - همه از مواردي­اند كه به زودي جزو ليست عوامل محرك حس نوستالژي وارد خواهند شد. براي همين از آن روز از هر فرصتي براي جهيدن به خانه­ي دوستان و فيلم­ديدن استفاده مي­كنم.

- بعد از سال­ها زندگي در يكي از عمومي­ترين مكان­هاي ممكن! (يعني همان خوابگاه) كه براي چون مني حكم كابوس و شكنجه­اي دائم داشت، تازه در اين كمتر از يك سال گذشته به تنهايي مطلق رسيده بودم. نوشتن و ساز زدن به خصوص در اين تنهايي مطلق بسيار آسان­تر و شيرين­تر بود. اما مساله اين نيست. اين تنهايي عادت كردن به بروز بدون مانع و بدون ملاحظه­ي رفتارهايي را در پي داشت كه اگر توسط افرادي ديگر ديده شوند، احتمالا مسير زندگي شما به ديوانه­خانه يا اگر آن شخص همسرتان باشد، به طلاق­خانه! خواهد كشيد! يكي از آخرين مواردش صحبت كردن با كبوتري است كه در تراس لانه كرده است و شايد جزء معمول­ترين­شان باشد! (سلف-ديالوگ كه كلا مورد معمول و شايعي است!) بدترين نمونه­ها معمولا بين آشپزي و آهنگ شنيدن و يا در موارد خستگي بيش از حد در عين شنگولي رخ مي­دهد. براي اين­كه به عمق فاجعه پناه ببريد(!) بايد بگويم يك بار ايمان ­­يك موردش را ديد حسابي كم آورد! (متوجه شديد؟ ايمان كم آورد!!)

- آآآه! پوستر كرت كوبين را كه بي­خيال شده­ام. آن پوستر مهرجويي را هم. دو تا عكس كوچولو RATM و تام مورلو را شايد بشود يك گوشه­اي يواشكي چسباند... اين پوستر «كلوزآپ» كيارستمي را هم كه ديگر تا يك قاب درست و حسابي5 برايش نخرم نمي­زنمش به ديوار. خيلي حيف است. از خود حميد سبزيان خريدمش. دو تومن!!... اما!... اما اين پوستر سيد برت را نمي­شود رد داد! حالا توي اتاق خواب يا توي سالن!؟... احتمالا اولين موضوع دعواي ما خواهد بود: چسباندن يا نچسباندن!!

البته شيريني زندگي به همين دعواهاست!



1- به سبك مجريان اخبار و كلا همه­ي مجريان تلويزيون و راديو كه هيچ كدام من را نمي­شناسند ولي هر بار بعد از سلام كلي قربان صدقه­ام مي­روند. خيلي مهربان...

2- جمع مكسر «فرق»

3- اين واژه­ي معلوم­الحال معلوم­المعنا و قبيح را استاد گرام­مان چنان در واژگان روزمره به كار برده­اند كه نه تنها تمامي قبح و شرم ما جماعت «معمار منظر» را در برخورد با آن از بين برده­اند، بلكه كاربرد آن در زبان عمومي منظر واجب گشته است.

4- منظور از در و ديوار در اين­جا همان عوامل فيلم و البته خود فيلم و خود سينما است. فحش دادن هم در اين­جا بر خلاف معمول به نشاني تحسين است! هرچه فيلمي بهتر باشد فحش­ها ركيك­تر و ناموسي­تر و مايه­دارتر هستند. (برگرفته از قانوني نانوشته!)

 

5- همين­جوري چون اين بار اين پانويس­ها زياد شده بودند، حال كردم يكي ديگر هم به آن اضافه كنم!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور ۱۳۸۶ساعت 10:29 PM  توسط حسام دات كام  |