The universe will expand then it will collapse back on itself. And then it will expand again. It will repeat this process forever. What you don't know is that when the universe expands again everything will be as it is now. What ever mistakes you make this time around you will live through on your next pass. Every mistake you make... you will live through... again and again forever
So my advice to you is to get it right this time around, because this time... is all you have
'Prote in 'K-Pax
توضيح: ويرايشگر قدددددرتتتمننننند بلاگفا دست ما را براي گذاشتن نقطه و گيومهي كافي و رعايت كامل اصول و سجاياي اخلاقي نوشتاري بست!
تاريخچه-مقدمه-درآمد:
- سالها پيش بود. اوائل پنجهي1! چهارم زندگي. يكي از فاميلها به من گفت نواري بهت ميدهم تا فلان آلبوم را برايم رويش بزني. من با قاطعيت! پاسخ دادم اين آلبوم به صورت مجاز و شكيل منشر شده و ميتوانيد آن را بخريد يا حتي برايتان بخرم. ولي كپي كردنش دزدي محسوب ميشود و اين كار را نخواهم كرد. (شك نكنيد كه اين خاطره را براي اين بازگفتم كه نشان بدهم چقدر آدم فهميده و فرهنگياي هستم و حتي از زمان نوجواني هم بودهام!... تازه بچگي هم دكتر بازي ميكرديم!!)
- رعايت قانون كپيرايت كه پيش از قانون بودن براي من نوعي عمل وجداني محسوب ميشود در مورد ما كه موسيقي غربي يا كلا خارجي زبان در كشورمان ممنوع است و به صورت رسمي منتشر نميشود كاري بس پيچيده بوده و هست. چه در زمان طفوليت(!) كه كاستي به دستت ميرسيد كه حتي رويش نوشته نشده بود خوانندهاش كيست. چه آن زمان كه آلبومهاي «The Dark Side of the Moon» و «Wish you were here» را روي دو طرف يك كاست 90دقيقهاي طاهاي آشغال كپي كردم و چه حالا كه چپ و زارت! از اينترنت و اين ور و اون ور آهنگ ميگيرم.
- البته مسالهي بضاعت از نوع مالي همواره مد نظر بوده است. مثلا تقصير من نيست كه آقاي استاد شجريان لامصب هر چه خوانده شاهكار و شنيدني است. من آن زمان همهي كاستهايش را ميخريدم. ميخواستم همه را كاملا بخرم. حتي وقتي كه سي.ديهاي امپتر2 مجموعه كارهاي كاملش را گرفتم، مدتي را به شنيدن يكي از آلبومها اختصاص ميدادم و بعد ميرفتم ميخريدمش. در مورد مجموعه كارهاي استاد عليزاده هم همينطور. عهد كردم كه از هر آلبومي كه خوشم آمد و زياد گوشش دادم بخرمش... همهاش خوب بود!! لامصب!
- در آن سفر اروپاي كذا، مبلغي قابل توجه به خريد سي.دي. اوريجينال اختصاص دادم. از گروهها و خوانندههاي خيلي محبوبم و آنها كه بيش از همه گوش ميدهم يكي يك سي.دي. خريدم تا هم به طرز احمقانهاي به آنها اداي دين كنم و حداقل يكي از آلبومها را خريده باشم! هم علاقهي شديدم به سي.دي. اوريجينال را ارضا كرده باشم. ولي باز خدا را شكر كه آن ور آب نيستيم تا مجبور شويم براي هر سي.دي. بيست يورو بسُرفيم! آنجا پايبند بودن به قانون و وجدان خيلي گران تمام ميشود. براي همين است كه من هميشه شعار ميدهم كه «قدر جهان سوميبودنمان را بدانيم.»
...
اصل مطالب را با اين سرفصلها با كليك بر لينك زير (ادامهي مطلب) بخوانيد.
چند خطي در مورد اصل مطلب! :
1-وقتي كپي رايت و وجدان گهگيج ميشوند!
2-بررسي موسجتيقماعي پديدهي اجستمقياعي آقاي نامجو!
3- نهادينهسازي كژخلي
4-خدمت و خطر نامجو
اين ريويو (review) نوشتن هم خيلي وسوسه برانگيز است و گرچه تصميم داشتم دست از ريويو نوشتن براي كتاب و فيلم بردارم، ولي گهگاهي...
‘Night Watch’ and ‘Day Watch’
كارگردان : Timur Bekmambetov
روسيه/2004 و 2006
- كي گفته اسطورهسازي مال عهد باستان بوده است؟
(اين دو فيلم، دو قسمت اول از سهگانهاي هستند كه قسمت سوم با نام ‘Twilight Watch’ در حال ساخت است.)
كاري به تعريف اسطوره ندارم. نيازي هم به ذكر برداشت شخصي من از اسطوره نيست. اما اگر جي.آر.آر.تولكين J.R.R. Tolkein در مجموعه كتابهاي «ارباب حلقهها» اقدام به خلق و نوشتن داستاني باستاني-اسطورهاي در قرن بيستم كرد، اين فيلمها هم كه از روي كتابهايي به همين نام نوشتهي سرگيي لوكياننكو Sergei Lukyanenko ساخته شدهاند اسطورهسازياي نوين در دنياي امروز به شمار ميروند. يا شايد داستاني اسطورهاي-پستمدرنيستي در دنياي پستمدرنيستي امروز ما.
بيشك يكي از مهمترين مايههاي موضوعي-روايي اسطورهها مبارزهي خير و شر است و اين دو فيلم داستان مبارزهي در چارچوب قانون و قرارداد خير و شر است، در حالي كه مانند بسياري فيلمهاي مشابه (به خصوص ماتريكس كه نمونهي ديگري از اين اسطورهسازيها بود.) مردم عادي بيخبر از همهجا به كار خود مشغول هستند. اما مثل دنياي امروزمان زيرآب زني و سياستبازي و زد و بند و... هم در اين بين زياد اتفاق ميافتد، حتي از جانب نيروهاي خير! طبق معمول هم فيلم با روايتي از سرنوشتهاي محتوم و مقدر در آينده آغاز ميشود. معمولا هم يك نفر در انتها خواهد آمد كه همهچيز را تغيير خواهد داد. با اين تفاوت كه در اينجا اين سرنوشت محتوم به سود شر است و آن يك نفر هم كسي است كه خواهد آمد و اين سرنوشت را به سود آنان رقم ميزند نه يك منجي براي خير!! علاوه بر اين ارجاعات متعدد به فيلمهاي مشهور ديگر و يا هجويههاي شخصيتي موقعيتي از بارزههاي آشكار پستمدرنيستي اين فيلم هستند.
اين فيلمها اميد دهندهي اين هستند كه اگر پيش از اين سرتان را از هاليوود براي جستجوي سينماي هنري و خاص ميگردانيديد، حالا سينماي تكنيك و سرگرمي را در ديگر نقاط، حتي روسيه هم جستجو كرد.

The Big Lebowski
كارگردان: Joel Coen
آمريكا/1998
- «شاهكارسازي حرفهي ما است!»
برحسب اتفاق آخرين ريويويي كه نوشتم و هرگز به اين بلاگ فرستاده نشد در مورد فيلمي بود از برادران كوئن با نام «Raising Arizona» و تيتر آن مطلب هم بود: «زنده باد برادران كوئن» از آن تاريخ چندين فيلم ديگر هم از اين دو ديدهام و حالا با اطمينان ميشود گفت كه اگر دو سه فيلم خوب را از كارنامهشان خط بزنيد فقط و فقط فيلمهاي شاهكار خالص ميماند! حتي اولين فيلمشان «Blood Simple»
پس بار ديگر : «بدرود و زندهباد برادران كوئن»!
فكر كنم همه با اين قضيه عميقا موافقند كه چه حالي دارد وقتي از يك خواب عصرگاهي يا شبانگاهي يا هرگاهي! بلند ميشوي و درست در زماني كه داري فكر ميكني كه چند دقيقه چرت زدي با درك تاريكي هوا يا رويت ساعت در مييابي كه چندين ساعت يا نيمي از روز را به مرگ موقت مبتلا شده بودي!... خيلي خوب است نه!؟...
حالا فكر كنيد عجب حالي بردند اين آقايان «اصحاب كهف» وقتي سيصد سال گرفتند خوابيدند و پا شدند و از هم پرسيدند : «آيا به راستي كه هر آينه ما چندين دقيقه را در خواب سپري نمودندي كرديم؟!»
آخر خدايا خودت بگو اين انصافه؟! اين عدله؟! ما بايد مثلا برويم دو سه روز كوهنوردي خودمان را پاره كنيم و آش و لاش بلكه به همچين حسي نائل شويم! اما آنها صرفا به دليل يك انتخاب سادهي خدا بشوند «اصحاب كهف»؟! حالا چي ميشد مثلا من ميشدم يمليخا يا تلميخا يا اصلا آن سگ لامصب -كه خيلي رو اعصاب است؟!...
- سرتو بالا بگير... تو يه مردي...
- سرتو بالا بگير. اين دورشو ميخواي بيشتر كوتاه كنم؟ خط ريشتم بذارم واست؟!
- سرتو بگير بالا. دهنتو وا كن. آآآ كن! آآآآ....!
- سرتو بيار بالا. خب... برو! نفر بعدي!
- سرتو بگير بالا. به توپ نيگا نكن. آقا سرتو پايين ننداز. دور و برتو نيگا كن ببين بياد به كي پاس بدي.
- سرتو بالا بگير. خودم برات گره ميزنم. گره درشت مي خواي يا ريز؟
- سرتو بگير بالا. شونههاتم صاف كن. بذار اندازه دور گردنتو هم بگيرم.
- سرتو بيار بالا. نفس بگير. منظم نفس بگير. با سر بالا. شنايي كه كلهت همهش زير آب باشه كه به درد نميخوره.
- سرتو بيار بالا... مث يه مرد. تو چشاي من نيگا كن و دستو بذار تو دستم!! (با ملودي آهنگ شماعيزاده لطفا!)
پيوست: سرتو بالا كن، بالا كن، بالا!
اين نوشته -قرار نيست، ولي- ميتواند غيبت طولاني ما را در اين وبلاگ توجيه كند.
آيا شما يك مجرد هستيد؟ آيا شما يك مزدوج هستيد؟ فرقي نميكند. به هرحال، شرط برخورداري از مقدار سن خاصي كه –يحتمل- همهي شما خوانندگان عزيز و گرامي و نور چشم و دوست داشتني و...1 آن را دارا هستيد، شما را دانا و واقف بر فروق2 زندگي مجردي و متاهلي مينمايد. اين فروق، علي الخصوص (و تحت العموم!) دربارهي ما جماعت ذكور بسيار بارزتر و شناختهشدهترند. همه ميدانند كه پسر مجرد ذاتا داراي رفتارهاي لشبازانه!3 و [...]اي است كه پس از ازدواج مجبور به ترك تقريبا تمامي آنها ميشود (يا مجبور به انجام آنها در خفا!) و معمولا يكي از كاربردهاي معمول ازدواج همين رامنمودن اسب سركش تجرد! و سربهراه كردن اين عنصر مفسد است. (حالا حساب كنيد اين عنصر مفسد دانشجو و خوابگاهي هم باشد.)
مثال: روز قبل از عقد با بچهها رفتيم بيرون. گفتم برويم لشبازي مجردي! پرسيدند از كجا شروع كنيم؟ مجردبازيت چهجوري بود؟ پاسخ دادم برويم خانه كتاب بخوانيم! به هرحال مصاديق آن اعمال مجردي چه در مورد بنده صدق بكند يا نكند من يك عنصر مجردم كه دارم درمان ميشوم يا به راه راست هدايت ميشوم. خوشبختانه چون اين درمان به سرعت، بسيار آرام و به تدريج حاصل گشت، ما خود را آرام آرام با پيامدهايش وفق دادهايم و در بسياري از موارد اصلا نفهميديم چي، كي تغيير كرد! به عبارتي من مدتهاست كه نيمه متاهل شدهاستم! اما مشكل دقيقا همين جاست. اين تغييرات تدريجي باعث شد كه اين چند روز ناگهان به خود بيايم و ببينم كه اي بابا! چندي ديگر رسما و كاملا متاهل ميشوم. حالا تمام آن مصاديق معمول اعمال مجرديت به كنار، فكر از دست دادن چند مورد خاصش اين چند روز بسيار ما را در تنگناي فكري قرار داده است!:
- شايد هفتهي پيش بود كه متوجه شدم تا چندي ديگر كه بروم سر خانه و زندگي خودم، لذت بزرگ فيلمديدن در معيت دوستان سينماباز را از دست خواهم داد. اول از همه ديگر خانهام در پنج قدمي خانهي ايمان و شايان نخواهد بود كه هر وقت خواستم بروم دور هم فيلم ببينم. مهمتر از آن مگر قصد جانم را كردهام؟! كفزدنهاي بين فيلمها، قهقهه زدن بعد از شوخيهاي مورد دار!، فحشدادن به در و ديوار فيلم4، خوردن چاي شمالي در ليوانهايي كه رنگ چاي گرفتهاند و شام مجردي بعد از فيلم و... –ضميمهجات هميشگي اين برنامه فيلمها - همه از مواردياند كه به زودي جزو ليست عوامل محرك حس نوستالژي وارد خواهند شد. براي همين از آن روز از هر فرصتي براي جهيدن به خانهي دوستان و فيلمديدن استفاده ميكنم.
- بعد از سالها زندگي در يكي از عموميترين مكانهاي ممكن! (يعني همان خوابگاه) كه براي چون مني حكم كابوس و شكنجهاي دائم داشت، تازه در اين كمتر از يك سال گذشته به تنهايي مطلق رسيده بودم. نوشتن و ساز زدن به خصوص در اين تنهايي مطلق بسيار آسانتر و شيرينتر بود. اما مساله اين نيست. اين تنهايي عادت كردن به بروز بدون مانع و بدون ملاحظهي رفتارهايي را در پي داشت كه اگر توسط افرادي ديگر ديده شوند، احتمالا مسير زندگي شما به ديوانهخانه يا اگر آن شخص همسرتان باشد، به طلاقخانه! خواهد كشيد! يكي از آخرين مواردش صحبت كردن با كبوتري است كه در تراس لانه كرده است و شايد جزء معمولترينشان باشد! (سلف-ديالوگ كه كلا مورد معمول و شايعي است!) بدترين نمونهها معمولا بين آشپزي و آهنگ شنيدن و يا در موارد خستگي بيش از حد در عين شنگولي رخ ميدهد. براي اينكه به عمق فاجعه پناه ببريد(!) بايد بگويم يك بار ايمان يك موردش را ديد حسابي كم آورد! (متوجه شديد؟ ايمان كم آورد!!)
- آآآه! پوستر كرت كوبين را كه بيخيال شدهام. آن پوستر مهرجويي را هم. دو تا عكس كوچولو RATM و تام مورلو را شايد بشود يك گوشهاي يواشكي چسباند... اين پوستر «كلوزآپ» كيارستمي را هم كه ديگر تا يك قاب درست و حسابي5 برايش نخرم نميزنمش به ديوار. خيلي حيف است. از خود حميد سبزيان خريدمش. دو تومن!!... اما!... اما اين پوستر سيد برت را نميشود رد داد! حالا توي اتاق خواب يا توي سالن!؟... احتمالا اولين موضوع دعواي ما خواهد بود: چسباندن يا نچسباندن!!
البته شيريني زندگي به همين دعواهاست!
1- به سبك مجريان اخبار و كلا همهي مجريان تلويزيون و راديو كه هيچ كدام من را نميشناسند ولي هر بار بعد از سلام كلي قربان صدقهام ميروند. خيلي مهربان...
3- اين واژهي معلومالحال معلومالمعنا و قبيح را استاد گراممان چنان در واژگان روزمره به كار بردهاند كه نه تنها تمامي قبح و شرم ما جماعت «معمار منظر» را در برخورد با آن از بين بردهاند، بلكه كاربرد آن در زبان عمومي منظر واجب گشته است.
4- منظور از در و ديوار در اينجا همان عوامل فيلم و البته خود فيلم و خود سينما است. فحش دادن هم در اينجا بر خلاف معمول به نشاني تحسين است! هرچه فيلمي بهتر باشد فحشها ركيكتر و ناموسيتر و مايهدارتر هستند. (برگرفته از قانوني نانوشته!)