در سالگرد حادثهی جانگداز و غرورافزای تسخیر لانهی جاسوسی روباه پیر توسط دانشجویانی جان بر کف، منتخبی از عکسنبشتههای سه قسمتی سال پیش در قالب یک پست دوباره منتشر میشود. چون واقعن این واقعه ارزش مرور دوباره را دارد. لینک پستهای کامل در انتهای مطلب موجود است.
حالا که مدتی از جوشیدن عدهای دانشجو در برابر سفارت انگلستان و سررفتنشان داخل سفارت میگذرد، وقت آن است که نگاهی به دور از هیاهوی رسانهای به این پدیده حالا کاملا –پس از جوشیدن- جاافتاده و آماده سرو بیاندازیم. در پاسخ به سوال معاندان که به نیروی انتظامی خرده میگیرند، مروری دوباره خواهیم نمود بر تصاویر به دست آمده از آن جوشش تا ببینیم که این بیگانهها هستند که به این موضوع دامن چینچین میزنند و آن را حملهای ددمشیانه وانمود میکنند. نیروی انتظامی نیز هیچگونه کوتاهیای در بر نداشته است.
در بخش اول به این سوال پاسخ میدهیم:
چه شد که جمعیت شدیدی در برابر سفارت جمع شد؟

در ابتدا جمعیت در سالگرد پیروزی تیم فوتبال ایران بر استرالیا، جهت شادی و هلهله ناشی از پیروزیهای تیم والیبال ایران بیرون آمده بودند تا اعتراض خود را بدارند که چرا همهش شادی خودجوش برای فوتبال؟ چند سال دیگر باید منتظر بمانیم تا فوتبال به جام جهانی برود و بجوشیم؟ آنها سفارت انگلیس را بدین منظور انتخاب نمودند که انگلیسیها به عنوان مهد فوتبال، اصلا به جام جهانی والیبال نرفتهبودند! جمعیت در بیانیه منتشرنشدهای اذعان داشتند: «دلتون آب!»

عدهای از طرفداران خودپوش توم فیتبال انگلیس هم در صحنه حاضر شدند و توپی که وین رونی به دست خودش روی آن نوشته بود: «مرگ بر انگلیس» را به معرض همگان نهادند.

در پی رواج موج فرار مغزها، جوانان دانشجوی بسیاری جلوی سفارت جمع گشتند که خبرهای مسرتبخششان نه تنها از این جمعیت نکاست، بلکه نکاست! چون بقیه هم که کلاسشان تعطیل شد آمدند. دانشجو بیکار، کجا بهتر از سفارت؟

در پی بحران مالی در انگلیس، سفارت مزبور که با این بحران جعبه دنده نرم میکند، چوب حراج به اجناسش زده بود تا خرج فرم و زن و بچه رو بده! او از یکی از دانشجویان مسلط به انگلیس جهانخوار دعوت کرد تا تا این اجناس را بفروشد!
قیمت پایه: دشت اوله! بده در راه خدا!

این جمعیت افزون مشکلات بسیاری را برای دانشجویان ارباب رجوع افزون کرده بود.

سفارت مذکور تلاش کرد با راههای مختلفی مانند استفاده از تابلوی «توقف بیجا مانع کسب است» جمعیت را متلاشی کند.

در اینجا هم تابلوی «خطر مرگ ممنوع» را بر سر در سفارت نصب کردهاند بلکه از ازدهان جمعیت کاسته گردد. پیام این تصویر برای خانوادهها و والدین این است که انگلیس جای بدی است. بچهتان را نفرستید.

شلوغی و ازدحام که باشد، دستفروشها هم –مثل دستفروشهای مترو- سر و کلهشان پیدا شده و به جمعیت مزدحم میحفزویند! در این تصویر، دستفروشی، تی-شرت مناسبتی میفروشد. مشتریها هم مجبور شدهاند بروند بالا دست بزنند، جنسش را امتحان کنند.

دستفروشا که میآن، متکدیان هم میآن دیگه.

با ازدحوم بیشتر جمعیت، دیگر روی زمین جا نبود سوزن بندازی، لذا جمعیت رفتند روی در سوزن بندازند.

ایناها! (دانشجویان در حال انداختن سوزن داخل سفارت!)
در این بخش به این سوال پاسخ خواهیم داد:
نیروی انتظامی چگونه به وظایفش انجام رسید!؟
در این بخش به این بررسی پرداخت خواهیم نمود که نیروی انتظامی چه وظایفی داشته و آن روز چه کرد و خواهیم دید که نیروی انتظامی حتی بسیار فراتر از توان و وظیفهاش به مددرسانی اشتغال داشته و تعامل بسیار خوبی میان خود و شهروندان اعم از مردم همیشه فارس و غیره داشته است.
در واقع در آن روز اصلا هیچ نیازی به حضور نیروی انتظامی دیده نمیشد و هر چه بود حماسه آفرینی حضور شهروندان در همکاری با پلیس بود. به تصاویر که بنگرید هیچ اتفاق خاصی را در جریان مشاهده نمیکنید.

عدهای به صورت خودجوش برای همکاری با نیروی انتظامی در طرح جمعآوری دیشهای حامل ماهواره آمده بودند.

یک کارمند سفارت در حال تنظیم دوربین مدارچرخش

یک شهروند دانشجو در حال بازی مفرح فریزبی

سانس شب برای خانمها بود. البته تعداد مراجعین خواهر، اندکتر بود و ازدحامی نیافرید.
اما با این وجود نیروی انتظامی مراقبت دقیقی بر اوضاع داشت و به نهایت مراقبت حال شهروندان را مواظبت نمود.
صحنههایی از این همیاری سراسر مهربانی و دلسوزی را مشاهده کنید:


نیروی انتظامی حتی مراقبت بسیار شدیدی از حقوق حیوانات مینمود. شهروندان که جای خود!

و بر خلاف باور عمومی، پلیس ایران هیچ مخالفتی با گرافیتی ندارد.
(حاج آقا آدرس وبسایت مینویسه!؟ من که هر چی فکر کردم کلمه انگلیسی یادم نیومد که توش دو تا w پشت سر هم باشه!)
پلیس مراقبت شدیدی، حتا از اموال ملکه انگلیس داشت:

اما پشت این ظاهر حلبی، نیروی انتظامی در مواقع لازم اقتدار خود را بدون گذشت و دلسوزی و با استحکام بالا نشان داده و ذرهای از وظایف خود کوتاهی نکرد:

نیروی انتظامی، به شدت از در سفارت مراقبت میکرد.

و بر خلاف دانشجویانی که واحدهای زبانشان را درست و درمان پاس نکرده بودند، نیروهای انتظامی به زبان مسلط بوده، از این فرصت برای ارتقای سطح زبان خود استفاده کردند و تعامل فرهنگی مناسبی با کارمندان سفارت داشتند:
-Is this your dog?
-No! It's my aunt's! What do they do?
-They are students?
-What do they study?
-They study Vandalism Engineering... گواهی اشتغال به تحصیل چی میشد؟!
در بخش پایانی، به حوادثی خواهیم پرداخت که به اشغال لانه روباه پیر موسوم گشت. از خلال یک گزارش تصویری موشکافانه به دنبال دلایل بینظمیهای به وجود آمده جستجو خواهیم نمود و خواهیم دید که بالاخره نیروی انتظامی هم کوتاهیهایی داشته که در حد ریشتراش هم نبوده و کاملا قابل چشمپوشی هستند.
در این بخش به این پاسخ جواب خواهیم داد که:
پس بالاخره چه شد که شلوغ شد و سفارت سقوط کرد؟ نیروی انتظامی چه خطاها و کوتاهیهایی داشت؟

ابتدا نیروی انتظامی در آرامش دست به آرایش نظامی زد. سرمربی این تیم در اعتراف خبری بعد از بازی افزود: ما حریف را دست کم گرفته بودیم!

در ادامه با پرتاب نارنجک و مواد محترقه توسط عده کثیری از دانشجونماها، داور برای دقایقی بازی را متوقف کرد و جمعیت برای او شیر سماور مسالت نمودند! همان سرمربی ادامه داد: ما از گاز اشکآور استفاده نکردیم چون راضی نبودیم یه قطره اشک از چشم دانشجویی بچکد.

عدهای با سیاهنمایی تابلوی سفارت، پلیس را در تشخیص اهمیت استراتژیک مکان مورد محافظت دچار سردرگمی و تردید نمودند.
مامور اول: حالا اینجا کجا هست ما اومدیم مواظبش باشیم؟
مامور بعدی: نمیدونم! مثکه سفارت یه جزیرهایه در غرب آفریقا!

چنانچه در بخشهای پیشین نیز اشاره گشت، نیروی انتظامی وظایف دیگری را نیز مجبور شد انجام بدهد که خود مخل نیروی انتظامیشان بود! مثلا در اینجا پلیس وظیفه ماموران سازمانهای بشر دوستانه و آمبولانس را نیز با هم در برداشته است و به فردی که از سفارت انگلستان تقاضای پناهندگی کرده پناه میدهد!
البته نباید از نقش سیاهنماییها و عناصری که سعی در بر همزدن آشوب ایجاد شده داشتند بگذریم. اینجا استثنائا در گذشت لذتی نیست!

مثل این دانشجوی نفوذی که با محکم به چترش برخورد میکند تا پلیس را بدنام کند.

یکی از افرادی که هنوز دستگیر و در حال بازجویی است.
- بازجو: «خداییش چیکار داشتی میکردی؟! درامز میزدی!؟»
-دانشجو: «نه سرکار! من رو چه به این قرطی بازیا! من ورزش باستانی کار میکنم، میل میزنم!»

در ادامه پلیس مجبور شد برای کاستن از فشار افکار دانشجویان، در را باز کند تا عدهای بروند داخل سفارت ببینند خاک انگلیس و آسمانش چه رنگی است.
افسر پلیس: «دانشجویان عزیز توجه داشته باشند! پلیس هیچ مسئولیتی در قبال اشیاء قیمتی نخواهد داشت.»

اولین دسته از دانشجویان مشارکت کرده در تور بازدید از سفارت انگلیس، خیلی خوشحال به آغوش وطن میخزند! البته از آنجایی که سفارت خاک کشور محسوب میشود، گردشگران از سفر خارجیشان سوغاتی نیز آوردند. پلیس نظارت میکند اشیاء قیمتیای از سفارت خارج نشود.
اما همه اینها باعث نمیشود که به کوتاهیهای نیروی انتظامی اشاره نکنیم:
مثلا بعضی از ماموران خوب توجیه نبودند:

بینظمیهایی مانند این تابلوی سر و ته هم در محوطه دیده شد.
خوشبختانه این حادثه تلفات دیگری نداشت.
لینک پستهای کامل:
بخش اول . بخش دوم . بخش پایانی
در بخش پایانی، به حوادثی خواهیم پرداخت که به اشغال لانه روباه پیر موسوم گشت. از خلال یک گزارش تصویری موشکافانه به دنبال دلایل بینظمیهای به وجود آمده جستجو خواهیم نمود و خواهیم دید که بالاخره نیروی انتظامی هم کوتاهیهایی داشته که در حد ریشتراش هم نبوده و کاملا قابل چشمپوشی هستند.
در این بخش به این پاسخ جواب خواهیم داد(!) که:
پس بالاخره چه شد که شلوغ شد و سفارت سقوط کرد؟ نیروی انتظامی چه خطاها و کوتاهیهایی داشت؟

ابتدا نیروی انتظامی در آرامش دست به آرایش نظامی زد. سرمربی این تیم در اعتراف خبری بعد از بازی افزود: ما حریف را دست کم گرفته بودیم!

در ادامه با پرتاب نارنجک و مواد محترقه توسط عده کثیری از دانشجونماها، داور برای دقایقی بازی را متوقف کرد و جمعیت برای او شیر سماور مسالت نمودند! همان سرمربی ادامه داد: ما از گاز اشکآور استفاده نکردیم چون راضی نبودیم یه قطره اشک از چشم دانشجویی بچکد.

عدهای با سیاهنمایی تابلوی سفارت، پلیس را در تشخیص اهمیت استراتژیک مکان مورد محافظت دچار سردرگمی و تردید نمودند.
مامور اول: حالا اینجا کجا هست ما اومدیم مواظبش باشیم؟
مامور بعدی: نمیدونم! مثکه سفارت یه جزیرهایه در غرب آفریقا!

یکی از افرادی که هنوز دستگیر و در حال بازجویی است.
- بازجو: «خداییش چیکار داشتی میکردی؟! درامز میزدی!؟»
-دانشجو: «نه سرکار! من رو چه به این قرطی بازیا! من ورزش باستانی کار میکنم، میل میزنم!»
گزارش کامل را در ادامه مطلب تماشا کنید.
در این بخش به این بررسی پرداخت خواهیم نمود که نیروی انتظامی چه وظایفی داشته و آن روز چه کرد و خواهیم دید که نیروی انتظامی حتی بسیار فراتر از توان و وظیفهاش به مددرسانی اشتغال داشته و تعامل بسیار خوبی میان خود و شهروندان اعم از مردم همیشه فارس و غیره داشته است. (گزارش کامل را در ادامه مطلب بخوانید)
در این بخش به این سوال پاسخ خواهیم داد:
نیروی انتظامی چگونه به وظایفش انجام رسید!؟
در واقع در آن روز اصلا هیچ نیازی به حضور نیروی انتظامی دیده نمیشد و هر چه بود حماسه آفرینی حضور شهروندان در همکاری با پلیس بود. به تصاویر که بنگرید هیچ اتفاق خاصی را در جریان مشاهده نمیکنید.

عدهای به صورت خودجوش برای همکاری با نیروی انتظامی در طرح جمعآوری دیشهای حامل ماهواره آمده بودند.

سانس شب برای خانمها بود. البته تعداد مراجعین خواهر، اندکتر بود و ازدحامی نیافرید.
نیروی انتظامی حتی مراقبت بسیار شدیدی از حقوق حیوانات مینمود. شهروندان که جای خود!
یا مراقبت از اموال ملکه انگلیس:
نیروی انتظامی، به شدت از در سفارت مراقبت میکرد.
گزارش کامل را با کلیک بر لینک ادامه مطلب ببینید.
حالا که هفتهای از جوشیدن عدهای دانشجو در برابر سفارت انگلستان و سررفتنشان داخل سفارت میگذرد، وقت آن است که نگاهی به دور از هیاهوی رسانهای به این پدیده حالا کاملا –پس از جوشیدن- جاافتاده و آماده سرو بیاندازیم. در پاسخ به سوال معاندان که به نیروی انتظامی خرده میگیرند، مروری دوباره خواهیم نمود بر تصاویر به دست آمده از آن جوشش تا ببینیم این بیگانهها هستند که به این موضوع دامن چینچین میزنند و آن را حملهای ددمشیانه وانمود میکنند و نیروی انتظامی نیز هیچگونه کوتاهیای در بر نداشته است. (گزارش کامل را در ادامه مطلب ببینید)
در بخش اول به این سوال پاسخ میدهیم:
چه شد که جمعیت شدیدی در برابر سفارت جمع شد؟

در ابتدا جمعیت در سالگرد پیروزی تیم فوتبال ایران بر استرالیا، جهت شادی و هلهله ناشی از پیروزیهای تیم والیبال ایران بیرون آمده بودند تا اعتراض خود را بدارند که چرا همهش شادی خودجوش برای فوتبال؟ چند سال دیگر باید منتظر بمانیم تا فوتبال به جام جهانی برود و بجوشیم؟ آنها سفارت انگلیس را بدین منظور انتخاب نمودند که انگلیسیها به عنوان مهد فوتبال، اصلا به جام جهانی والیبال نرفتهبودند! جمعیت در بیانیه منتشرنشدهای اذعان داشتند: «دلتون آب!»

در پی رواج موج فرار مغزها، جوانان دانشجوی بسیاری جلوی سفارت جمع گشتند که خبرهای مسرتبخششان نه تنها از این جمعیت نکاست، بلکه نکاست! چون بقیه هم که کلاسشان تعطیل شد آمدند. دانشجو بیکار، کجا بهتر از سفارت؟

شلوغی و ازدحام که باشد، دستفروشها هم –مثل دستفروشهای مترو- سر و کلهشان پیدا شده و به جمعیت مزدحم میحفزویند! در این تصویر، دستفروشی، تی-شرت مناسبتی میفروشد. مشتریها هم مجبور شدهاند بروند بالا دست بزنند، جنسش را امتحان کنند.
گزارش کامل را در با کلیک بر لینک ادامه مطلب (این زیر!) ببینید.

من كه خيلي دوستداشتم بنويسم «بدون شرح»! اما نميخواهم وقتتان گرفته شود! پس هر نكتهاي كه دوست داريد برداشت كنيد و اين دو تا را هم به آنها اضافه كنيد و از دست ندهيد:
1- قرار گرفتن «نظافت ساختمان» در برابر يا -به عبارت ديگر- در كنار «تخريب ساختمان»
2- ذكر «سيمانكاري» و «خردهكاري...» در ذيل زير تحت عنوان «تخريب ساختمان»

نگاهي به اين آگهي بياندازيد، كمي بخنديد و بعد به اين چند نكته كه اصلا به آن دستگاه عجيب مرتبط نيستند دقت كنيد!
1- ادبيات خاص اين آگهي: استفاده از كلماتي چون : خودشوي، آسان، دخالت و تاكيد چندباره بر بهداشتي بودنش.
2- اين كه هيچ ذكري بر شرعي بودن اين طهارت نرفته، احتمالا نشاندهندهي اين است كه هنوز فتوايي برايش صادر نشده است.
3- به طبقهبندي انجامشده دقت كنيد: آقايان- خانمها- نوجوانان. اين يعني كه انسانها برخلاف آنچه شنيدهايم در سه جنس عرضه شدهاند : نر، ماده، نوجوان.
4- مهمترين نكته، شمارهي واحد پشتيباني است. يعني كه اگر دستگاه خراب شد يك نفر را ميفرستند تا...!
"Gentlemen... Welcome to Fight Club"



توضيحي بی ربط و نه چندان ضروري : وبلاگي در Yahoo 360 درست كردم با نام «Citizen of PUNXSUTAWNEY» كه قرار بود روند خاصي داشته باشد و بعضي نوشتهها را كه فكر ميكردم خصوصيترند يا به هر نحو مناسب اين وبلاگ نبودند را آنجا منتشر كنم. هنوز شروع نشده ديدم انگار خيلي هم بيربط نيست كه آن مطالب اينجا هم باشند يا حداقل بعضي از آنها. اين يكي از آن مطالب بود. لينك اين بلاگ جديد هم كه در كنار صفحه هست.