گذر زن زيباروي از خيابان (محل تردد سواره­هاي وحشي بي­ملاحظه به يك خانم محترم زيبا):

از پياده رو خارج شد
       يعني از آن وارد شد!

طر­ه­اي آويخته بر رويش
     زيبايي­اش را كه نمي­پوشاند،
 خوشبختانه افزون­اش نيز مي­كرد.

وانت سهمگين را كه ديد
                         پا پس كشيد.
آرامش­اش نكاست.
   گرچه از اول،
         آرام نيز نبود.
اظطراب هم
   اگر بر زيبايي­اش نيافزود،
                               از آن نكاست.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۰ساعت 1:59 PM  توسط حسام دات كام  | 

پرسش يك گزينه­اي

   با فرض اين كه «عدالت» لزوما به معناي مساوي بودن و يا توقع پاسخ يكسان داشتن نبوده بلكه انتظار پاسخ و خروجي­اي مطلوب و متناسب است، به نسبت داده­ها و يا به عبارت ديگر آن است كه از هر فردي، مطابق آن­چه به او داده شده است انتظار داشته باشيم و ضمنا با توجه به اين خبر كه در روز قيامت، اولين چيزي كه از انسان سوال مي­شود نماز است، به نظر مي­رسد كه اين سوال هم حتما يكي ديگر از سوالات بعدي خواهد بود (حداقل به زعم و پيش­بيني و انتظار بنده):
   «پس ما آنان را در سرزميني نشانديم، محصور در ميان آب­ها و زمين­اش بي­ثبات؛ ميزبان هميشگي زمين­لرزه. آن­گاه شما بر خاكي ساكن بوديد كه ديرينه­ترين مسكن تمدن بود و جوي­هايي از نفت، از زير پاي­­تان جاري. هر كدام چه كرديد؟ چه به دست آورديد؟»
   و ما حتي زحمت بيرون­كشيدن اين نفت و سوداندوزي از آن مال مفت بادآورده را هم به خود نداديم. زحمت را به آن­هايي داديم كه به قيمت گزاف به آن­ها مي­فروختيم­اش.

«ثمّ لتُسألُنّ يومئذٍ عنِ النّعيم» «پس آن روز از نعمات (كه به شما داده شده) بازخواست خواهيد شد» . سوره تكاثر . آيه 8

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۸۹ساعت 3:57 PM  توسط حسام دات كام  | 

- آقا دربست كيلويي چند ايشالا؟
- «سوا» نداريم خانم. درهم «سوار» شويد.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۸۹ساعت 12:45 PM  توسط حسام دات كام  | 

 

از اولين باري كه اين آهنگ را شنيدم درگير مساله‌اي شدم كه بعدها فهميدم يكي از مشكلات بزرگ بشر مدرن است – و البته انسان سنتي. كه آن را «هرمنوتيك» گويند و باعث مي‌شود كه خوانش‌هاي زير از يك جمله از اين شعر ممكن شود:

- اصل عبارت: «كرده ما را عاشقي جادو»

1- ما را به يك عاشق جادو تبديل نموده است.

2- عاشقي ما را جادو نموده است.

3- يك عاشق ما را جادو نموده است.

4- جادو ما را يك عاشق نموده است.

5- جادو ما را به «عاشقي» تبديل نموده است.

6- يك عاشق جادو ما را مورد فعل نموده است!

از همه‌ي دوستاني كه توانايي ارائه‌ي تآويل و خوانش‌هاي ديگري از اين عبارت را دارند دعوت مي‌شود به افزايش ليست بالا كمك كنند و بر توانايي‌هاي هرمنوتيك كه همانا توانايي‌هاي ذهن بشر است صحه بگذارند.

توضيح: از روش‌هاي ساختارشكني و زبان‌شناسي استفاده نشود كه اين ليست خيلي افزايش پيدا مي‌كند. در ضمن يكي ديگر از توانايي‌هاي هرمنوتيك آن است كه مي‌تواند از اين جمله، مثلا جمله‌ي زير را برداشت كند و نامش را برداشت شخصي بگذارد و هيچ‌كس هم به آن اعتراض نكند:

- موضوع انشاي برادر بزرگم در مورد فوايد گاوهاي غيرهوازي است.

لطفا در پیشنهاد دادن آوانگارد و ديكانستراكتيويست هم نباشيد.

با تامل و تشكر

خانواده‌ي بازماندگان

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن ۱۳۸۶ساعت 10:35 PM  توسط حسام دات كام  | 

 

گفتم اين سبك پست مدرني نيست – گاه كيشلوفسكي و گاه جارموش

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی ۱۳۸۶ساعت 1:49 PM  توسط حسام دات كام  | 

May B. – January B.!

Mo aan sar gash te khaa rom dar B. ya baan

Ke har baa D. va ze soo yash ra voo nom

 

Special thanks to Taher “the Nude” Father!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی ۱۳۸۶ساعت 11:9 PM  توسط حسام دات كام  | 

- سرتو بالا بگير... تو يه مردي...  

- سرتو بالا بگير. اين دورشو مي­خواي بيشتر كوتاه كنم؟ خط ريشتم بذارم واست؟!

- سرتو بگير بالا. دهنتو وا كن. آآآ كن! آآآآ....!

- سرتو بيار بالا. خب... برو! نفر بعدي!

- سرتو بگير بالا. به توپ نيگا نكن. آقا سرتو پايين ننداز. دور و برتو نيگا كن ببين بياد به كي پاس بدي.

- سرتو بالا بگير. خودم برات گره مي­زنم. گره درشت مي خواي يا ريز؟

- سرتو بگير بالا. شونه­هاتم صاف كن. بذار اندازه دور گردنتو هم بگيرم.

- سرتو بيار بالا. نفس بگير. منظم نفس بگير. با سر بالا. شنايي كه كله­ت همه­ش زير آب باشه كه به درد نمي­خوره.

 

- سرتو بيار بالا... مث يه مرد. تو چشاي من نيگا كن و دستو بذار تو دستم!! (با ملودي آهنگ شماعي­زاده لطفا!)

پيوست: سرتو بالا كن، بالا كن، بالا!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور ۱۳۸۶ساعت 10:32 PM  توسط حسام دات كام  | 

-«تا حالا عنکبوت خوردی؟»

-«نه»

-«هزارپا چی؟»

-«چند بار... هیچ وقت کامل نخوردمشون. به نصفه که می رسم سیر می شم!»

-«هزارپای نر بخور. خوشمزه ترند، اشتهات باز می شه!»

    سلیمان از گوش دادن به گفتگوی مارمولک ها دست کشید و به قدم زدن ادامه داد. در حالی که آه می کشید و می اندیشید : «دانستن زبان حیوانات به هیچ دردی نمی خورد. کسل کننده است! از هیچ چیز جز غذا و خواب و رفع حاجت و تولید مثل صحبت نمی کنند!»

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۸۶ساعت 7:51 PM  توسط حسام دات كام  | 

 

نمي­دانم چرا فراموش مي­كنيم كه سال جديد سالگرد نوروز پارسال هم بوده است؟ نه! اين از آن لوس­بازي­هاي اس.ام.اسي نيست! داستان دارد. اتفاق افتاد كه تقويم سال گذشته را بعد از حدود نيم­سال يا سه فصل از زير خروارها خاك و خاطره بيرون كشيدم! اما اين يك تقويم معمولي نبود.

هديه­اي تبليغاتي از چاي احمد. تقويمي معمولي در قطع... نمي­دانم. در قطع «كوچك». به رسم بسياري از اين تقويم­ها در پايين هر صفحه، براي هر هفته دوبيتي­اي هست. اما نه دوبيتي­هايي معمولي. مديحه­سرايي­هايي در باب چاي احمد! تفأّل مي­زنم:

 

چاي احمد تشنه­كامان را اميد – شامل و كامل به ذات خود خريد

چاي احمد گر نكردي امتحان – آب حيوان دادي از كف رايگان

 

اي واي! نمي­دانيد چه شاهكاري است! يك سال است كه مي­خواهم اين ابيات را در اين بخش بنويسم و نمي­دانم تعلل از چه بود و افسوس و دريغ از يك سال از زندگي شما كه از دست رفت!

گفت روزي استكان با نعلبكي – رنگ قوري زرد و حال او بد است

استكان يك لحظه فكري كرد و گفت – چاره يك پيمانه چاي احمد است

من كه بعد از خواندن هر بيت از ا­ين­ها به سبك مريدان در حكايات قديم فريادها و نعره­ها است كه مي­زنم و جامه­ها كه مي­درم و...!

حالا فكر كنيد كه مثلا اين گنجينه­ي غني ادبيات روز (كاملا جدي گفتم. اگر به عنوان سندي حفظ نشود وا حسرتا!) و اين دست­آورد بزرگ دنياي پست­مدرن را چه كسي خلق كرده؟ مثلا يك دانشجوي سال دوم يا سوم ادبيات دانشگاه آزاد تهران كه براي سرودن اين ابيات قراردادي بسته و چندرغازي هم گرفته و البته برو بيايي هم براي تاييد شعرها توسط مسئول بخش تبليغات شركت داشته يا...؟

 

چاي احمد را برايم بازآر همسايه­ام – چون­كه با حرص و ولع در انتظار ايستاده­ام

چاي را با طعم مطبوعش برايم بازآر – من كه از فرط عطش از پاي خود افتاده­ام

 

تو كه نوشم نيي ، نيشم چرايي؟ –  تو كه يارم نيي، پيشم چرايي؟

تو كه چايي احمد دم نكردي – نمك­پاش دل ريشم چرايي؟

 

اگر فكر كرديد اين آخرين دوبيتي از اين تحفه­ي گرانبها است كور خوانده­ايد! حالا حالا ها اين اشعار را برايتان خواهم نوشت...

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین ۱۳۸۶ساعت 1:11 AM  توسط حسام دات كام  |