هوا یگانه سوزه.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۲ساعت 10:11 PM  توسط حسام دات كام  | 

    یه مگسه، یه هفته‌ست وارد خونه‌مون شده و بیرون نمی‌ره. شنبه -این تعطیلیا که تموم شد- می‌خوام برم براش شناسنامه بگیرم. دو روز پیش نشست رو میز، اومدم بزنم بکشمش، یهویی اشک تو چشام جمع شد و صداش زدم: «پسرم!» دیشب هم نشست رو پام با هم فیلم دیدیم. می‌خوام به سرپرستی بگیرمش. اسمش هم می‌ذارم «زلاتان»!

    نکن بابا! نکن! زلاتی نکن بابایی! حالا نه! کار دارم. اذیت نکن بچه!... [شترق!] توله‌سگ دوباره در رفت!... «بچه‌داری هم سخته ها!»


+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۲ساعت 10:17 PM  توسط حسام دات كام  | 

 

هوا را از من بگیر! نیشت را هم ببند!

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 2:21 PM  توسط حسام دات كام  | 

- پدر: صد دفه گفتم پرانتز باز می‌کنی، دوباره ببندش!

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد ۱۳۹۲ساعت 11:44 PM  توسط حسام دات كام  | 

هان ای دل عبرت‌بین! از دیده نظر کن هان!
هان هان ها ها هان را، آیینه‌ی عبرت دان!


[اتود اولیه‌ی خاقانی برای بیت معروفش؛ وقتی هنوز مصمم نشده بود که ایوان مدائن بیشتر عبرت‌آموزه یا تخت جمشید یا اردوگاه آشویتز.]
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر ۱۳۹۲ساعت 5:2 PM  توسط حسام دات كام  | 

- من یه چیزی تو پرانتز بگم؟

- نه! این‌جا جا نیست. همون جا بگو!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۲ساعت 11:43 AM  توسط حسام دات كام  | 

- داری می‌ری اون پرانتز رو هم ببند!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۲ساعت 2:40 PM  توسط حسام دات كام  | 

اینایی که تو اتوبان از روبرو می‌آن و با چراغ‌زدن و گاهی حتا با حرکت دست علامت می‌دن که جلوتر پلیس هست...

هیچی دیگه! همینا! واقعن هر چی فکر کردم یه چیزی در موردشون بگم، هیچی به ذهنم نرسید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۲ساعت 12:14 PM  توسط حسام دات كام  | 

یه کافی‌شاپ بزنم توش شربت «خورد و خاکشیر» بدم. خنک!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۲ساعت 3:58 PM  توسط حسام دات كام  | 


یارو از کوزه خلیفه آب می‌خوره.
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن ۱۳۹۱ساعت 11:25 AM  توسط حسام دات كام  | 

تو کز محنت دیگران بی‌غمی! خیلی خری!

- سعدی قاطی -

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۱ساعت 2:10 PM  توسط حسام دات كام  | 


پارک = پنچر

بزرگ‌ترین (تنها!) دستاورد علمی ایرانیان پس از کشف الکل

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۱ساعت 12:49 PM  توسط حسام دات كام  | 


روایت معتبر داریم تو جهنم همه‌ش عصر جمعه است.
+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 7:49 PM  توسط حسام دات كام  | 

ساقیا آمدن عید مبارک بادت/ آن مواعید که کردی بخورد توی سرت
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین ۱۳۹۱ساعت 10:34 PM  توسط حسام دات كام  | 

«گویند رمز عشق مگویید و مشنوید/ مشکل حکایتی است که تقریر می‌کنند» حافظ

حالا بیاید دور هم جمع شیم و رمز عشق بگیم و بشنفیم.

 


برچسب‌ها: اکتیویستانسیونیسم, حافظ
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۰ساعت 11:52 AM  توسط حسام دات كام  | 


اصلاح الگوی پسرفت
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر ۱۳۹۰ساعت 3:49 PM  توسط حسام دات كام  | 

این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است
...و ما را نامسلمان!
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر ۱۳۹۰ساعت 3:48 PM  توسط حسام دات كام  | 

کدام یک «تسلیم سرنوشت نبودن» را بهتر توجیه می‌کند:

۱. گناهی ندارم که در این کشور به دنیا آمده‌ام. پس به جایی می‌روم که بتوانم هدفم را دنبال کنم.

۲. بالاخره این‌جا مملکت خودم است؛ همین‌جا می‌مانم و «به هر صورت» کاری که می‌خواهم را همین‌جا انجام می‌دهم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان ۱۳۹۰ساعت 3:16 PM  توسط حسام دات كام  | 

دیروز پشت گوشم را دیدم.

‫(دارم فکر می‌کنم ببینم دیگه چه کارهایی به نظرم غیرممکن می‌اومد.)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۰ساعت 12:0 PM  توسط حسام دات كام  | 

Feel the blank!‪

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۰ساعت 1:21 PM  توسط حسام دات كام  | 


یعنی واقعا توی مکزیک، ذرت را با قارچ و پنیر قاطی می‌کنند، سس و آویشن می‌زنند می‌خورند!؟
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۰ساعت 12:17 PM  توسط حسام دات كام  | 


تسهیلات صلح‌آمیز بانکی!
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۰ساعت 9:11 AM  توسط حسام دات كام  | 

داشتم پسورد جی.میل‌م رو عوض می‌کردم. دیدین حتما که اون گوشه تخمین می‌زنه و برآورد می‌کنه که پسورد جدیدت چقدر ضعیف یا قویه؟
 هر چی طولانیش کردم و عدد و رقم قاطیش کردم بزنه «very strong» نشد!

پ.ن. معادل خوب واسه password که «رمز عبور» نباشه چی می‌شه؟... «گذر واژه» هم خیلی شبیه فحش می‌مونه!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۰ساعت 1:0 PM  توسط حسام دات كام  | 


حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت/ باری به هر جهت جهان می‌توان گرفت!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۰ساعت 12:43 PM  توسط حسام دات كام  | 


فی الدنیا حسنه و فی الآخرة حسنه

(هر کس که این نخواهد، حقا که آن ندارد/ هر کس که این نخواهد حقا که آن نخواهد)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۰ساعت 12:41 PM  توسط حسام دات كام  | 

اون موقعا ترمز دستی پیکانا سمت چپ راننده بود، کنار صندلی...
حالا تو هی واسه بچه‌های این دور و زمونه بگو اون موقعا صدا وسیمای ایران، اونم تو وفات حضرت فاطمه، شادمهر عقیلی پخش می‌کرد!... باور نمی‌کنن که!

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۰ساعت 9:28 AM  توسط حسام دات كام  | 

اگر تشخیص جنس همه موجودات زنده با یک نگاه امکان می‌داشت، مردانی از پارس به گربه‌خانم‌ها هم متلک می‌گفتند و برای سوار کردن چنارهای ماده، ترمز و بوق می‌زدند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۰ساعت 9:36 AM  توسط حسام دات كام  | 

ما با توایم و با تو نه‌ایم، اینست بوالعجب
در سیرکلیم با تو و در سیرکلت نه‌ایم
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد ۱۳۹۰ساعت 9:27 AM  توسط حسام دات كام  | 


تا ثریا می‌رود معمار کج

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مرداد ۱۳۹۰ساعت 10:26 PM  توسط حسام دات كام  | 


با دوستان یه نوبت، با دشمنان هزار بار

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر ۱۳۹۰ساعت 3:34 PM  توسط حسام دات كام  | 


از بوق سگ تا جون آدمیزاد


*«زمام» هم نه!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۰ساعت 9:10 AM  توسط حسام دات كام  | 


به گفته یک شاهد عینی: «من با چشم خودم دیدم.»

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم تیر ۱۳۹۰ساعت 2:59 PM  توسط حسام دات كام  | 


تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود

م.امید

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر ۱۳۹۰ساعت 11:22 AM  توسط حسام دات كام  | 


اینا كه ماشینای قیمت‌-بالا دارند، با اعتماد به نفس بیشتری وسط ترافیك انگشت تو دماغشون می‌كنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 3:12 PM  توسط حسام دات كام  | 

اين كه در آن زمان ماشين هنوز اختراع نشده بوده، به تنهايي دليل نمي‌شود كه ما در اين صحنه از ماشين استفاده نكنيم!
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 12:17 PM  توسط حسام دات كام  | 

توله‌سگ اصحاب كهف: واق!
سگ اصحاب كهف: چي بابا!؟
- وق واق!
- نه عزيزم! الان نمي‌شه. يه ساعت صبر كن من برم با اينا تو اين غاره تا آبا از آسياب بيافته، زود ميام پيشت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 12:13 PM  توسط حسام دات كام  | 

- كجا كار می‌كنی؟
- یه جاییه، همه كارمنداش كیف سامسونت دارند.
- آها!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۰ساعت 3:0 PM  توسط حسام دات كام  | 

خيلي وقت است سكسكه‌ام نگرفته!...

آيا بايد به فكر تغيير رژيم بود!؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۰ساعت 2:59 PM  توسط حسام دات كام  | 

 

دهانت را می‌بویند. مبادا سیر باشی‌.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۰ساعت 3:42 PM  توسط حسام دات كام  | 


آري شود، ولي به خون جگر شود!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۰ساعت 2:43 PM  توسط حسام دات كام  | 

- امشب دارم مي‌رم مهموني.
- هممم...!
- نمي‌پرسي مهموني كي؟
- نه! مگه وقتي گفتم امشب مي‌رم خونه، تو پرسيدي خونه‌ي كي!؟

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۰ساعت 2:1 PM  توسط حسام دات كام  | 

 

چشم­ها به چه حقی به تاریكي عادت می­كنند؟

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۰ساعت 4:13 PM  توسط حسام دات كام  | 

"Baby on mother-board"

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۸۹ساعت 10:26 PM  توسط حسام دات كام  | 

خدايا چنان كن سرانجام كار
تو مخلوق باشي، ما پروردگار

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۸۹ساعت 1:23 PM  توسط حسام دات كام  | 

آقا جان! عزيز! مهندس! اگه نمي خندم، واسه اين نيست كه نگرفتم. بي مزه‌ست. خنده نداره. پس دوباره تكرارش نكن!! 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۸۹ساعت 1:22 PM  توسط حسام دات كام  | 

يك لحظه فكر كنيد! در اين مملكت، حداقل يك نفر وجود دارد كه شغلش سياه‌كردنِ –به برداشت خودش- صور قبيحه در مجلات خارجیِ وارد شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۸۹ساعت 9:36 PM  توسط حسام دات كام  | 

ده بي سي چل پن جا شص، هفتاد هشتاد نود صد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۸۹ساعت 8:3 PM  توسط حسام دات كام  | 

گهي زين به پشت و گهي لاك به پشت.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۸۹ساعت 1:41 PM  توسط حسام دات كام  | 


صبح است و آفتاب تازه بالا آمده. هوا به آن مطلوبيت بهاري خودش نائل شده. در صف تاكسي، اگر دود نباشد، خبري هم از رايحه بهاري و شميم گل و برگي نيست. عطر زنانه بغل­دستي كه هست.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۸۹ساعت 12:41 PM  توسط حسام دات كام  | 

- آقا دربست كيلويي چند ايشالا؟
- «سوا» نداريم خانم. درهم «سوار» شويد.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۸۹ساعت 12:45 PM  توسط حسام دات كام  |