گزارشگر: «به نظر شما بوق برای چه كاریه؟»
شهروند: «بوق برای كارهای ضروریه!»

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 10:46 AM  توسط حسام دات كام  | 

 

- تمام ذوق و شوق دست­اندركاران راديو جمهوري اسلامي ،به خصوص آن دي.جي محترمي كه آهنگ­هاي آس روز را در چنته دارد و از صبح تا شب با قيف به خورد شنوندگان مي­‌دهد اين است كه باراني ببارد يا برفي تا سريع از كنار دست­شان سي.دي را در دستگاه بچپانند و «ببار اي بارون ببار» شجريان يا «برف» فرهاد را بگذارند و عشق كنند از اين همه ذوق و سليقه­ي خودشان!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن ۱۳۸۶ساعت 9:16 PM  توسط حسام دات كام  | 

 

- شما طبق معمول بگوييد طرف زيادي مته به خشخاش مي­گذارد. زياد دقت مي­كند و ايرادگير است. همه­چيز را تلخ و سياه مي­بيند يا... اما جواب اين سوال را كه مي­دهد؟:

در تمام مسير ساخته­شدن اين آگهي كه الان به آن اشاره مي­كنم –از كارخانه­داران سفارش دهنده تا سازندگان محترم اين آگهي تا پخش­كنندگان آگهي­ها در راديو- يك نفر نبوده است كه بداند «تُن» نام نوعي ماهي است (Tuna Fish) و آن محصولي كه داريد تبليغش مي­كنيد نامش «كنسرو ماهي تن» است نه «تن ماهي» فلان!؟! حتما كساني بوده­اند اما چرا يك نفر اين اشتباه را تذكر نداده يا تصحيح نكرده است؟ چرا يك نفر در اين راديوي بي­صاحبِ سخيفِ خواهر و مادر(!) جلوي پخشش را نمي­گيرد؟

باشد! باز هم همان حرف­ها را بزنيد ولي مطمئن باشيد از اين مثال­ها آن­قدر زيادند و بدانيد كه همين­ها است كه باعث مي­شود وضعيت شهر و زندگي­ها اين­گونه باشد، كه در سال يك فيلم هم ساخته نشود كه حتي رغبت كنيد براي ديدنش به سينما برويد، كه همه چيز... (نخواستم به «غُرنامه» تبديل شود ديگر مثال نزدم!)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر ۱۳۸۶ساعت 11:40 PM  توسط حسام دات كام  | 

 

دو چشمه از ادبيات معاصر كه هر روز به كرات از راديوي فرهنگ‌سازمان مي‌جوشند:

۱- ...جمجمك برگ خزون ، اينه بخت بي‌گناه – غنچه گل‌گل شكره ، شب قضا و قدره – مهر و مهتابو ببين...!

شعر  از استاد علي معلم دامغاني بزرگ و عزيز!

۲- داروگر! قورررررررر....!!!!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر ۱۳۸۶ساعت 11:30 PM  توسط حسام دات كام  | 

- اين ترانه‌ي زيباي احتمالا موسوم به «سنتي» اگر هر روز پخش نشود ، مطمئن باشيد بيش از دو روز در انتظار شنيدن دوباره‌ي آن نخواهيد شد! بخشي از متن آن را مي‌آورم تا بيشتر مشتاق و مؤنگيز (يعني انگيزه‌دار!) شنيدنش شويد!

«... المنت و لله كه در ميكده باز است - دي‌ري‌ريم دي دي داي داي1 – حقيقت نه مجاز است [!!!!] همه‌اش عشوه و نااااز است در ميكده باز است...»



1 – منظور از نوشتن اين قسمت به اين صورت علاوه بر نشان‌دادن مصرعي كه فراموشش كرده‌ام ، تاكيد بر آهنگ روحوضانه‌ي آن هم هست!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۸۵ساعت 11:36 PM  توسط حسام دات كام  | 

 

من كه با تلويزيون هم سر و كاري نداشتم ، چه برسد به راديو. هر از چند گاهي در تاكسي‌اي كه راننده­اش به جاي دامبول شنيدن ، راديوش را روشن گذاشته بود. قابل اغماض و گذشت. چند ماهي است كلاس زبان مي‌روم و تاكسي‌هايي كه در خط بازگشت من از كلاس كار مي‌كنند ، بلا استثنا راديو جوان گوش مي‌دهند و در آن ساعت هم يكي از خزعبل‌ترين برنامه‌ها پخش مي‌شود و محكوم به شنيدن آن مزخرفات در ترافيك بودم! چند بار خواستم در واكنش به آن‌ها چيزي بنويسم ، بي‌خيال مي‌شدم يا چون سر تا پا فحش و بد و بيراه مي‌شد اقدام به خودسانسوري مي‌كردم!

حالا در شركت جديدي كه مي‌روم مدام راديو روشن است. «پيام» يا «جوان» يا... فرقي ندارد. همه پر از مهمل و خزعبل! ديگر نتوانستم. بخش جديد وبلاگ را به نام راديولوژي راه‌اندازي كردم!

اولين قسمت آن را در مطلب بالايي بخوانيد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۸۵ساعت 11:32 PM  توسط حسام دات كام  |