1. رییس جمببور! محترم مدتی شدیدا از ماتحت جناب هوگو چاوز آویزان میشود!
2. حمایت مردم از رفراندوم پرزیدنت شاوز تیتر اول روزنامهی «کیهان» میشود. بالاخره رویشان نمیشود بگویند رفیق محمود دارد دیکتاتورشیپی برای خودش راه میاندازد که بیا و ببین.
3. حذف محدودیت از دورهی ریاست جمهوری از جمله تغییراتی است که به رفراندوم گذاشته شده است.
- تیتر نتیجهگیری: مقدمات ریاست جمهوری ابدی در کشورمان
- نکته: در کشور ما کدام کار را با مقدمات انجام دادهاند که برای این...؟! فقط بویش بلند شده است. تعجب نکنید بعدا!

امروز رفتم و دوسالانهي كاريكاتور را ديدم. براي اين نمايشگاه اميدهاي بسياري داشتم كه بر فنا رفت1. چند تا ايدهي خوب و حسابي پرورده داشتم كه آنقدر سرم شلوغ بود كه سه تايش را از صبح تا ظهر آخرين روز مهلت ارسال آثار اجرا كردم و... از ابتدا ميدانستم و ميدانم كه به هرحال كيفيت اجرايشان با اين وضع در حد كمال نيست و الان هم اصلا بر سر اين بحث نميكنم كه چرا كار من قبول نشده است.
بر سر دوسالانه هم همان آمده است كه براي «كيهان كاريكاتور» اتفاق افتاد و آنچنان افت كرد كه مدتها است كاري برايش نفرستادهام. داوران و انتخابگران اول از همه كارهاي دوستان و آشنايان و نامداران را سوا كردهاند –كه البته تا اينجا چندان بد نيست- و بعد با سلام و صلوات كارهاي خارجي را با هر كيفيتي (براي ارتقاي سطح بينالمللي نمايشگاه!) در آن چپاندهاند و آنگاه...
آخر نمايشگاهي كه اين همه به اعتبارش مينازد نبايد صدها كاريكاتور با سوژههاي نزديك و دهها كاريكاتور عينا مشابه داشته باشد. نبايد كارهاي قابلتاملش در حد انگشتان يك انسان عادي باشد و... خلاصه كه افتضاح بود و نااميد كننده. اين يكي از آن سه كار است و مراد نه مقايسهي آن با آثار جشنواره است. همين طوري... يادم نميآيد كاريكاتوري در اين وبلاگ گذاشته باشم.
مثال (مشت نمونه خروار-نتوانستم جلوي خودم را بگيرم!): آخر چند تا گربه كه بيتوجه به سطل آشغالي پر از پول در هم ميلولند... هم از نظر منطق سوژه، هم از نظر بديع بودن و خلاقيت، هم از نظر اجرا و هم... فاااااااااااجعه است به خدا!!
1 - امسال سال نااميد كنندهاي بود كلا! فيلمم هم در جشنواره فيلم كوتاه پذيرفته نشد. با وجود همهي اميدي كه به آن داشتم.
باب تأهّل!
هيچكس آنقدر احمق نيست كه دروغهايت را باور كند.
در رفتارهاي روزمرهي همهي ما، نيمي از مثالها، اتفاقات و خاطرات، آشناييها، اخبار و اطلاعات و منابع به لحظاتي كه در تاكسي يا اتوبوس ميگذرانيم مربوط است. اصلا خود عنوان كه واضح است؛ «تاكسيالكتيك» بخش جديد اين وبلاگ است.
1. شرط ميبندم كه توي تاكسي بارها اين جمله به عناوين مختلف به گوشتان خورده: «مردم ديگر به اين جايشان رسيده.»
2. در توصيف شرايط پيش از يك انقلاب يا حتي در توصيف همين شرايط فعلي جامعه هم بارها با اين توصيف روبرو شدهايم: «كشور انبار باروتي را ميمانست كه منظر يك جرقه و يك كبريت بود.»
3. شايد فيلمي كه دوربينهاي مداربستهي فروشگاههاي شهروندي كه شب اعلام سهميهبندي بنزين مورد حملهي «شهروند»ان قرارگرفتند را ديده باشيد... من بر حسب اتفاق ديدم.
4. ابراهيم يزدي در بخش «باشگاه» يكي از شمارههاي يكي-دو ماه پيش شهروند امروز1 پيرامون ديكتاتوري و جامعهي ديكتاتورزده چنين گفته بود كه ديكتاتوري با تحت فشار قراردادن مردم از جنبههاي مختلف باعث ميشود كه مردم دست به هر كاري بزنند و در حقيقت شان و منزلت مردم را پايين آورده و مردم هم تن به هرگونه خفت و خوارياي ميدهند.2
نتيجه: خدمت تمامي آناني كه جامعهي حال حاضر ما را جامعهاي معترض و داراي اميد و مملو از خشم و انرژي و پتانسيل براي يك انقلاب ميدانند و همان بشكهي باروت و اينها... عرض ميكنم: «Bullshit!» مردم حال حاضر ما بيشتر مصداق همان جامعهاي هستند كه يزدي توصيف كرده است.
مثال صدق! (مشتي نمونهي خروار): آن مردكي كه در پايان قائلهي غارت فروشگاه در حالي كه قفسهها خالي و واژگونند و شعلههاي آتش پراكنده، به دنبال دستمال كاغذي و هر چيز ديگري است كه پيدا شود، بلكه دست خالي به خانه برنگردد!
فالله خير حافظا و هو ارحم الراحمين