در اين روزهاي اخير آن‌قدر از همه‌جا، از در و ديوار و صدا و سيما، «راي» و «حماسه‌‌ي ملي» و اين حرف‌ها را مي‌شنويم كه حتي موقع نوشتن كلمه‌ي «راي» هم آدم معده‌اش يك جوري مي‌شود! اما به هرحال متاسفانه اين مطلب در مورد همين «اسمشو نبر» است!

 

صفر. بنده معتقدم كه سياست آن‌قدر موضوع پيچيده و عجيب و كثيف و بي‌پدر و مادري است كه اصولا تحليل و پيش‌بيني و اين‌ها درش بي‌معني است. هميشه هر جا كه فكر مي‌كني بررسي و پيش‌بيني‌اي كرده‌اي و نتيجه‌اي گرفتي، دستي از پشت پرده مي‌آيد و... از اين رو، پيش از شروع عرض كنم كه اين نوشته بنا بر «انتفاء مقدم»، كلا كز و شر محسوب مي‌شود!

يك. كي از من بي‌توجه‌تر و بي‌تفاوت‌تر نسبت به سياست و اين‌ها بود؟ خيلي كس‌ها!... مهم نيست! حرفم چيز ديگري است. دليل من براي اين بي‌تفاوتي همان پاراگراف صفر اين نوشته بود اما انتخاب رييس‌جمهور جاري(!) در انتخابات گذشته و تمامي پيامدهايش تاوان سنگيني بود كه پرداختيم تا بفهميم كه نمي‌توان و نبايد اين همه بي‌تفاوت بود. آن‌ها هم كه هنوز نفهميده‌اند هم بفهمند.

دو. بنده خيلي معتقدم. مثلا به جز آن مورد صفر، معتقدم كه تا وقتي ملت از نظر فرهنگي و به خصوص فرهنگ اجتماعي اين‌قدر در سطح پايين قرار دارند، حالا هر كسي قدرت را در دست بگيرد، جامعه همان لجن پيشين مي‌ماند! اما ما ديديم تفاوت دوران خاتمي و احمدي‌نژاد را. حالا اقتصاد و ديپلماسي خارجي و هزار تا چيز ديگرش، هر كدام بهتر يا بدتر، منكر تفاوت وضعيت هنري و فرهنگي و اجتماعي اصلا نمي‌توان شد. شايد چون خاتمي و ديگر كسانش به «جامعه مدني» و همين اولويت اصلاح فرهنگ جامعه معتقد بودند.

سه. از كودكي عادت كرده‌ايم كه در سياست و انتخابات و اين چيزها آن‌قدر دروغ و تقلب و اين‌ها هست كه همان بهتر كه سراغش نرويم. اين‌ها كه آخرش همان كار خودشان را مي‌كنند... درست يا غلط، اگر حاكمين مي‌خواهند حاكميت خود را به هر وسيله و راهي تثبيت كنند، ترجيح مي‌دهند از راه درست و بدون تقلب و خطايش اين كار را انجام دهند. به هرحال در انتخابات يا تقلب مي‌شود يا نمي‌شود. اگر مي‌شود، دليل نمي‌شود ما زورمان را نزنيم و اگر نمي‌شود، دليل مي‌شود ما زورمان را بزنيم!

(اين پاراگراف خوانشي ديگر بود از همان پاراگراف صفر! مثلا من نمي‌فهمم. اين‌ها چرا خودشان را درگير مي‌كنند و مثلا نمي‌زنند همه‌ي نماينده‌ها را رد صلاحيت كنند و همه‌ي روزنامه‌ها را ببندند و... آيا زورش را ندارند، رويش را ندارند، زيرش را ندارند؟! واقعا؟! آيا اين‌ها را گذاشته‌اند دهان ملت را ببندند يا...؟)

چهار. يك عده‌اي به هيچ‌جاي‌شان نيست كه انتخابات است، بحثشان كنار. اما آن‌هايي كه تصميم به تحريم انتخابات مي‌گيرندو از قصد راي نمي‌دهند... ريديد! من نمي‌فهمم حالا تعداد راي‌دهندگان كمتر بشود، حاكمين اين مملكت جايي‌شان مي‌سوزد يا آمريكا عروسي مي‌گيرد يا چي؟! مثلا راي ندهيم كه آمريكا متوجه شود نظام مشروعيت ندارد بريزد اين‌ها را از بين ببرد؟ آخرش اين است كه اين‌ها تعداد را دو برابر اعلام مي‌كنند و هيچ‌كس هم... (بس است ديگر. اين پاراگراف انگار خيلي بد دهني كردم!)

چهار و نيم!: ميان‌برنامه‌اي در ارجاع مجدد به پارگراف صفر. مثلا اين‌ها مدام تبليغ مي‌كنند كه راي بدهيد و مدام هم از تصميم عده‌اي براي تحريم مي‌گويند و اين‌كه چقدر اين عده بدند! بعد ما كه دل خوشي ازشان نداريم تصميم مي‌گيريم كه به كوري چشم اين‌ها به جمع آن عده بدها بپيونديم و لذا فقط آن‌هايي كه دل خوشي از اين جماعت دارند مي‌روند راي مي‌دهند و به دموكرات‌ترين شيوه‌ي ممكن حاكميت مشروع مي‌شود!

پنج. من اصلا قصد ندارم پرونده‌ي جناح‌هاي سياسي و غيره را بررسي كنم يا اصلا طرفدار و كشته‌-مرده‌ي آن‌چناني «اصلاح‌طلبان» هم نيستم. اما كافي است هفته‌اي يك بار به روزنامه‌ها (حتي روزنامه‌هاي موافق دولت) سري بزنيم و با عقل ناقص خودمان بفهميم كه وضع اداره‌ي مملكت از وضع اداره‌ي خط تاكسي‌هاي انقلاب-گيشا هم بدتر است!! (دور از جان شما البته، منظور اين است كه ناقص‌ترين عقول سياسي هم قادرند اين را بفهمند). اصلا جاي ذكر مثال‌هاي موردي نيست كه فراوانند و شما هم واقف. به هرحال رييس‌جمهور ما مثلا مي‌توانست قاليباف، هاشمي يا هر كس از هر جناحي باشد اما مملكت اين‌قدر گتره‌اي اداره نشود و مجلس هم عين بز نگاه نكند و فقط تحسين و آفرين كند. (بز تحسين‌گر!)

شش: حرف اصلي. اما حرف كلي و اصلي اين است: به هر شيوه و روشي تحليل و بررسي كنيد، طرفدار هر جناح و هر نظريه‌اي كه باشيد، بايد بدانيد كه تصميمات، با گذشتن از مسير نقد و چالش، درست‌تر مي‌شوند. وجود حداقل يك جناح اپوزيسيون و منتقد در مجلس -در حالي كه دولت از هر راهي براي يكدست كردن مجلس به نفع خودش تلاش مي‌كند- بسيار لازم است. پس من به جناح مخالف اين‌ها راي مي‌دهم. صلاحيت و حسن عملكرد و اين‌ها، همه به كنار، از شما هم دعوت مي‌كنم اين كار را بكنيد. گرچه هنوز هم معتقدم كه با توجه به همان پاراگراف اول، شايد دارم ناخواسته به يكي كمك مي‌كنم و به يكي ضربه مي‌زنم و حق يكي را مي‌خورم و حق ديگري را بالا مي‌آورم و...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۸۶ساعت 11:30 PM  توسط حسام دات كام  |