ما رمضون، شما رمضون، آنها رمضون
من رمضون، تو رمضون، مش رمضون!
اضغاث احلام آيا؟!
ديشب خواب ميديدم تو «مسجد كوي دانشگاه» بودم. به جاي بر و بچ خوابگاهي، پسرعموها و داداشام اونجا بودن. نماز رو خيلي با عجله و با پيچوندن مقدمات شروع كردند. ميخواستم وضو بگيرم؛ يكي يه شير وسط سالن بهم نشون داد. خوشم نيومد. فرشا خيس ميشد. رفتم از شيري كه دم در بود وضو بگيرم و تو اين فاصله اونا خود نماز رو هم سريع پيچوندن تا برسند به بخش بعدي كه يه كنسرت راك بود! هنوز داشتم وضو ميگرفتم كه آهنگي از «Iron Maiden» خوندند و بعد يكي اومد يه آهنگي از R.E.M. ميخوند. صبح كه فكر ميكردم آهنگه چي بود، آهنگ «My Religion» مياومد تو ذهنم. كه يه تيكهش ميگه: «Losing my religion…!»... عجبا!
توضيح: من خوابهاي به شدت عجيبي ميبينم كه حتي به فكر تعبير و اين جور چيزهاشون هم نميافتم. ميخواستم بعضيهاشونو اينجا تعريف كنم. گرچه به علت برخورداري از ميزان چرت و پرت و چت و مت بودن بالاشون ممكنه كار خطرناكي باشه. گاهي هم ايدههاي نابش رو براي خودم نگه ميدارم!... به هرحال اين يه دونه خواب چون مناسبت داشت، بيبرنامه، اولين خوابي بود كه به نثر كشيدمش! دوست دارم تصويرسازيشون هم بكنم!