حالا که هفتهای از جوشیدن عدهای دانشجو در برابر سفارت انگلستان و سررفتنشان داخل سفارت میگذرد، وقت آن است که نگاهی به دور از هیاهوی رسانهای به این پدیده حالا کاملا –پس از جوشیدن- جاافتاده و آماده سرو بیاندازیم. در پاسخ به سوال معاندان که به نیروی انتظامی خرده میگیرند، مروری دوباره خواهیم نمود بر تصاویر به دست آمده از آن جوشش تا ببینیم این بیگانهها هستند که به این موضوع دامن چینچین میزنند و آن را حملهای ددمشیانه وانمود میکنند و نیروی انتظامی نیز هیچگونه کوتاهیای در بر نداشته است.
در بخش اول به این سوال پاسخ میدهیم:
چه شد که جمعیت شدیدی در برابر سفارت جمع شد؟

در ابتدا جمعیت در سالگرد پیروزی تیم فوتبال ایران بر استرالیا، جهت شادی و هلهله ناشی از پیروزیهای تیم والیبال ایران بیرون آمده بودند تا اعتراض خود را بدارند که چرا همهش شادی خودجوش برای فوتبال؟ چند سال دیگر باید منتظر بمانیم تا فوتبال به جام جهانی برود و بجوشیم؟ آنها سفارت انگلیس را بدین منظور انتخاب نمودند که انگلیسیها به عنوان مهد فوتبال، اصلا به جام جهانی والیبال نرفتهبودند! جمعیت در بیانیه منتشرنشدهای اذعان داشتند: «دلتون آب!»

عدهای از طرفداران خودپوش توم فیتبال انگلیس هم در صحنه حاضر شدند و توپی که وین رونی به دست خودش روی آن نوشته بود: «مرگ بر انگلیس» را به معرض همگان نهادند.

جمعی از جمعیت برای استقبال عزیزان مقیم لندنشان، اشتباهی به جای فرودگاه، آمده بودند سفارتگاه!

در پی رواج موج فرار مغزها، جوانان دانشجوی بسیاری جلوی سفارت جمع گشتند که خبرهای مسرتبخششان نه تنها از این جمعیت نکاست، بلکه نکاست! چون بقیه هم که کلاسشان تعطیل شد آمدند. دانشجو بیکار، کجا بهتر از سفارت؟

در پی بحران مالی در انگلیس، سفارت مزبور که با این بحران جعبه دنده نرم میکند، چوب حراج به اجناسش زده بود تا خرج فرم و زن و بچه رو بده! او از یکی از دانشجویان مسلط به انگلیس جهانخوار دعوت کرد تا تا این اجناس را بفروشد!
قیمت پایه: دشت اوله! بده در راه خدا!

یکی دیگر از دانشجویان در حال زدن چو... میله حراج بر اجناس

این جمعیت افزون مشکلات بسیاری را برای دانشجویان ارباب رجوع افزون کرده بود.

عدهای خودجوش خادم هم برای تسهیل و تسریع امور فرمها را بین مراجعین پخش و پلا کردند تا مساوات و عدالت شود. البته سفارت انگلیس حتی یک تشکر خشک و خالی هم برای این که کار مشتریهایشان سریع شده انجام نداد.

به جای آن، این سفارت مذکور تلاش کرد با راههای مختلفی مانند استفاده از تابلوی «توقف بیجا مانع کسب است» جمعیت را متلاشی کند.

در اینجا هم تابلوی «خطر مرگ ممنوع» را بر سر در سفارت نصب کردهاند بلکه از ازدهان جمعیت کاسته گردد. پیام این تصویر برای خانوادهها و والدین این است که انگلیس جای بدی است. بچهتان را نفرستید.

البته حراجی همچنان ادامه داشت.

شلوغی و ازدحام که باشد، دستفروشها هم –مثل دستفروشهای مترو- سر و کلهشان پیدا شده و به جمعیت مزدحم میحفزویند! در این تصویر، دستفروشی، تی-شرت مناسبتی میفروشد. مشتریها هم مجبور شدهاند بروند بالا دست بزنند، جنسش را امتحان کنند.

دستفروشا که میآن، متکدیان هم میآن دیگه.

با ازدحوم بیشتر جمعیت، دیگر روی زمین جا نبود سوزن بندازی، لذا جمعیت رفتند روی در سوزن بندازند.

ایناها! (دانشجویان در حال انداختن سوزن داخل سفارت!)

!؟

با وجود این جمعیت روز افزون، حراجی اما خوب پیش نمیرفت.
دانشجوی مذکور: «اصلن خودم برش میدارم. جهنم! آخر ماه تولد مامانه، میدم همینجوری سر و ته آویزونش کنه تو آشپزخونه»