در بخش پایانی، به حوادثی خواهیم پرداخت که به اشغال لانه روباه پیر موسوم گشت. از خلال یک گزارش تصویری موشکافانه به دنبال دلایل بینظمیهای به وجود آمده جستجو خواهیم نمود و خواهیم دید که بالاخره نیروی انتظامی هم کوتاهیهایی داشته که در حد ریشتراش هم نبوده و کاملا قابل چشمپوشی هستند.
در این بخش به این پاسخ جواب خواهیم داد(!) که:
پس بالاخره چه شد که شلوغ شد و سفارت سقوط کرد؟ نیروی انتظامی چه خطاها و کوتاهیهایی داشت؟

ابتدا نیروی انتظامی در آرامش دست به آرایش نظامی زد. سرمربی این تیم در اعتراف خبری بعد از بازی افزود: ما حریف را دست کم گرفته بودیم!

با ازدحام بخشودن جمعیت، نیروی انتظامی برای رعایت بازی جوانمردانه، از نیروی بیشتر استفاده نکرد و با تعداد بازیکن مساوی و بعدهاتر حتی کمتر به میدان آمد.

در ادامه با پرتاب نارنجک و مواد محترقه توسط عده کثیری از دانشجونماها، داور برای دقایقی بازی را متوقف کرد و جمعیت برای او شیر سماور مسالت نمودند! همان سرمربی ادامه داد: ما از گاز اشکآور استفاده نکردیم چون راضی نبودیم یه قطره اشک از چشم دانشجویی بچکد.

عدهای با سیاهنمایی تابلوی سفارت، پلیس را در تشخیص اهمیت استراتژیک مکان مورد محافظت دچار سردرگمی و تردید نمودند.
مامور اول: حالا اینجا کجا هست ما اومدیم مواظبش باشیم؟
مامور بعدی: نمیدونم! مثکه سفارت یه جزیرهایه در غرب آفریقا!

بعضی از دانشجویان خودجوش خیلی زودجوش بودند. خیلی عصبانی! نیروی انتظامی سعی کرد محلشان نگذارد تا خودشان آرام شوند!

چنانچه در بخشهای پیشین نیز اشاره گشت، نیروی انتظامی وظایف دیگری را نیز مجبور شد انجام بدهد که خود مخل نیروی انتظامیشان بود! مثلا در اینجا پلیس وظیفه ماموران سازمانهای بشر دوستانه و آمبولانس را نیز با هم در برداشته است و به فردی که از سفارت انگلستان تقاضای پناهندگی کرده پناه میدهد!
البته نباید از نقش سیاهنماییها و عناصری که سعی در بر همزدن آشوب ایجاد شده داشتند بگذریم. اینجا استثنائا در گذشت لذتی نیست!

مثلا این دانشجوی رشته پرتودرمانی که از امواج انحرافی استفاده میکند.

یا این دانشجوی نفوذی که با محکم به چترش برخورد میکند تا پلیس را بدنام کند.

یکی از افرادی که هنوز دستگیر و در حال بازجویی است.
- بازجو: «خداییش چیکار داشتی میکردی؟! درامز میزدی!؟»
-دانشجو: «نه سرکار! من رو چه به این قرطی بازیا! من ورزش باستانی کار میکنم، میل میزنم!»

در ادامه پلیس مجبور شد برای کاستن از فشار افکار دانشجویان، در را باز کند تا عدهای بروند داخل سفارت ببینند خاک انگلیس و آسمانش چه رنگی است.
افسر پلیس: «دانشجویان عزیز توجه داشته باشند! پلیس هیچ مسئولیتی در قبال اشیاء قیمتی نخواهد داشت.»

برخی از دانشجویان که فکر میکردند آن ور آب برایشان فرش قرمز انداختهاند، گیتار را هم با خودشان برده بودند. احتمالا برای این که در مسابقات استعدادیابی و اینها شرکت کنند... شنیده شده عدهای فضای باغ قلهک را نیز برای قلیان و بساط مناسب تشخیص دادند.

اولین دسته از دانشجویان مشارکت کرده در تور بازدید از سفارت انگلیس، خیلی خوشحال به آغوش وطن میخزند!

البته از آنجایی که سفارت خاک کشور محسوب میشود، گردشگران از سفر خارجیشان سوغاتی نیز آوردند. پلیس نظارت میکند اشیاء قیمتیای از سفارت خارج نشود.
اما همه اینها باعث نمیشود که به کوتاهیهای نیروی انتظامی اشاره نکنیم:
مثلا بعضی از ماموران خوب توجیه نبودند:
این ماموران هم اگر یک بار فوتبال دیده بودند، میفهمیدند در دیوار دفاعی به جای سر از کجا باید محافظت کنند!

عدم حضور واحدهای گشت ارشاد به بروز بعضی صحنههای خلاف عفت عمومی و نیمه عمومی منجر شد.

عدم پلیس راهنمایی و رانندگی نیز؛ فقط موقع رانندگی نیست که صحبت کردن با موبایل خلاف محسوب میشود. موقع پرچم تکان دادن هم!... برو یه دور دیگه آییننامه رو بخون!

و البته پلیس صلاحیت علمی نظارت و کنترل پژوهشهای دانشجویان را ندارد. انتظار زیادی نداشته باشید!

بینظمیهایی مانند این تابلوی سر و ته هم در محوطه دیده شد.

-نوشته بود «پارک=پنچر» نه «پارک=آتش»!
خوشبختانه این حادثه تلفات دیگری نداشت.