آخرين بخش از اين مقاله‌ي بلند بالا:

 

پس از فراگيرشدن توليد و عرضه‌ي برق جديد، برق قديمي كمياب شده و در آمريكا تهيه‌ي برق‌هاي قديمي در زندان‌ها براي مصرف در صندلي‌الكتريكي بسيار دشوار و گران تمام مي‌شد. به طوري كه با همكاري اداره‌ي الكتريسيته‌ي آمريكا، هزينه‌ي گزاف اين برق روي قبض بازماندگان و فاميل‌هاي وابسته و خانواده‌هاي داغديده به صورت تصاعدي –به دليل مصرف بالا در ساعات پر مصرف!- اضافه مي‌شد. در نهايت مقامات آمريكايي اعتراف كردند كه دار زدن شيوه‌ي بسيار ارزان‌تر و جذاب‌تر و خنكي1 است و اگر حتي در ملا عام و شب‌هاي تعطيلي و با اجراي Hulk Hoganيا 2Marilyn Manson و به صورت هفتگي باشد مي‌تواند بسيار سودآور باشد. اين را منشا برنامه‌هاي پرطرفدار «Execute Show» در آمريكا مي‌دانند.  برنامه‌هايي كه در آن مجري يك ساعتي را با خانواده‌ي قربانيان و اعداميان خوش و بش مي‌كند. از فرد اعدامي سوال مي‌كند كه چرا اين جرم را مرتكب شده و چقدر پشيمان است و اگر بعد از مرگش زنده شود دوست دارد چه كاره شود و در هر فصل از برنامه جايزه‌اي به بهترين پاسخ ،به رسم يادبود ،به خانواده‌ي قربانيان! اهدا مي‌شود و البته در اين ميان آگهي‌هاي بازرگاني بسيار زيادي نيز پخش خواهد شد!

در كشور ما نيز شايعات اثبات‌نشده‌اي مبني بر اين‌كه در تلويزيون‌هايي كه از اين برق استفاده مي‌كنند جواد خياباني لاغرتر شده و نسخه‌ي سانسور نشده‌ي فيلم The Shining با زيرنويس تايلندي پخش شده است شنيده شده است. به هرحال دانشمندان اسلامي از آن‌جا كه كيفيت برنامه‌هاي تلويزيون را بالاتر از استانداردهاي جهاني مي‌دانستند خود را درگير اين ماجرا نكرده و به جاي آن به دستور احمدي‌نژاد -كه سومين دوره از دوره‌هاي هشت‌ساله‌ي رياست‌جمهوريش، پس از پايان دوره‌هاي چهارساله‌ي معمول را سپري مي‌كرد- مشغول به تلاش براي دستيابي به فن‌آوري برق انسان-نگير كردند كه آمريكا معتقد بود ايران بر خلاف آن‌چه كه آن را فن‌آوري صلح‌آميز برق-نگيري مي‌نامد قصد استفاده‌ي تروريستي و نظامي از اين پديده را دارد ولي همه‌ي سياستمداران آمريكايي در برابر فشارهاي بين‌المللي با اين سوال مهم كه چگونه مي‌توان از اين فن‌آوري استفاده‌ي خطرناكي كرد سكوت معناداري كردند!

از سوي ديگر دانشمندان روس نيز براي سرپوش گذاشتن بر ناكامي چندين دهه‌اي خود در اثبات اين كه جنگ سرد به اتمام رسيده است در صدد مبارزه و مسابقه و مسالحه3 با اين كشف جديد برآمدند. ولاديمير پوتين مخوف تزار جديد روس در سال‌هاي آخر عمرش در حالي كه داشت سياست‌هايش را براي تاسيس اروسيه4 متحد تشريح مي‌كرد گفت: «اتفاقا دانشمندان ما هم تحقيقات بسيار فوق سري محرمانه‌اي را براي يافتن ژن ضد برق‌گرفتگي آغاز كرده‌اند... اوپس5!» بله پيري و حواس‌پرتي باعث شد كه دانشمندان روس خودشان با افتخار اعلام كنند كه روس‌ها به دنبال كارهاي ريشه‌اي و پايه‌اي بوده و به دنبال ارتقا‌ء نسل بشر هستند. آن‌ها تصريح نمودند كه به دنبال آن هستند كه به وسيله‌ي علم ژنتيك، انسان نسل بعدي را مقاوم در برابر هر نوع برقي بسازند كه حتي رعد و برق نيز در آن‌ها اثري نداشته باشد. البته آن‌ها در برابر اين سوال مهم كه تكليف نسل حاضر چيست نيز سكوت معناداري مي‌كردند!

در هر صورت عرصه‌ي رقابت در پيشرفت‌هاي علم هر روز گسترده‌تر و شلوغ‌تر شده و هر روز مي‌توان هزاران كشف و اختراع جديد را در علم انتظار داشت... بدون توجه به اين‌كه چند درصد يا چند مورد آن‌ها واقعا به دردي مي‌خورند.

 



[1] Cool

[2]- كه در اين سن و سال از هيچكدام بيشتر از مجري‌گري كاري بر نمي‌آيد!

[3] - اين كلمه را ظاهرا مترجم از خودش و از ريشه‌ي «سلاح» استخراج كرده است! به هرحال ديكشنري عربي دم دست نداشتم تا صحت آن را بررسي كنم.

[4] - !؟Eurussia! (Euro + Russia) You know what it could mean, don’t you

[5] - !...Oops

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی ۱۳۸۷ساعت 10:19 AM  توسط حسام دات كام  | 

 

پس از رقابتي كه بين شركت‌هاي ارائه‌دهنده‌ي خدمات اين برق (يك چيزي شبيه ارائه‌ي اي.دي.اس.ال) در دنيا به راه افتاد جنجالي نيز بر سر يك آگهي تلويزيوني به راه افتاد كه نهايتا با راي دادگاه بر ممنوعيت پخش اين آگهي از تلويزيون به اتمام رسيد. در اين آگهي نوزادي چهار دست و پا زنان خود را به يك پريز برق مي‌رساند و انگشتش را در آن فرو مي‌كند و بعد رو به دوربين لبخند مي‌زند. مدعي‌العموم از بد آموزي اين آگهي شكايت داشت و مي‌گفت وقتي مي‌توان با نصب پريز برق در ارتفاع يك متري كه دست انسان نارس به آن نمي‌رسد و انساني كه تنها از لحاظ جسمي بالغ شده و مغزش هنوز نارس باشد، حتي اگر بخواهد در آن انگشت فرو كند هم انگشتش در آن فرو نمي‌رود، چه برسد به انسان بالغ و عاقل، چرا بايد پريز را در ارتفاع 40 سانتي‌متري نصب كرد با اين شعار كه بابت نوزادان خيال‌مان راحت است! تكيف آرتروز و ديسك كمر اين مادر پير مدعي‌العموم چه مي‌شود كه روزي سه بار سشوار مي‌كشد هر بار بايد براي زدن دوشاخ دولا شود!؟ دادگاه مذكور همچنين شركت سفارش‌دهنده‌ي آگهي را به پرداخت خسارت1  تعداد 241 نوزادي كه در اثر برق‌گرفتگي، در مناطقي كه هنوز برق ناگير ارائه نمي‌شده، جان خود را از دست داده بودند محكوم كرد و شركت هم همه‌ي پول ديه را از شركت سازنده‌ي اين آگهي گرفت!

كشف برق آدم-نگير –به جز اين مورد استثنايي- آمار مرگ و مير ناشي از برق‌گرفتگي را كاهش داد اما مسلما از بين نبرد چون رعد و برق‌‌ها هنوز از برق قديمي استفاده مي‌كردند(!) و هر ساله ده‌ها تن در اثر برخورد صاعقه به مرگ حتمي دچار مي‌شدند.

با وجود سپري‌شدن چندين سال از اختراع اين برق و گسترش سريع و روز افزون آن، شايد هنوز زود باشد كه بگوييم كشف اين برق نتوانست دريچه‌ها و افق‌هاي جديدي را در علم به روي دانشمندان باز كند. اگرچه اكثر تلاش‌ها در اين زمينه نافرجام مانده‌اند و بسياري از به‌درد‌بخور بودن اين برق در علم قطع اميد كرده‌اند.

مگي ميگرن2 تصميم گرفت كه تاثير اين برق را بر بدن انسان در آب آزمايش كند. بنابراين او يك روز در حمام منزلش وارد وان پر از آب شد و سيم متصل به برق را درون آب قرار داد.3 پنج دقيقه‌ي بعد او وان را پر از كف كرد و دوباره دست به آزمايش زد. بعد براي اين‌كه آزمايش را با آب سرد امتحان كند مجبور شد وان را خالي و مجددا با آب سرد پر كند. سرانجام او در حالي كه ته دلش باور داشت كه اگر زمان تماس انسان در محيط آبي با برق آدم-نگير در مقياس چند ساعت باشد حتما اتفاق غيرمنتظره‌اي واقع خواهد شد ترجيح داد وقتش را بيشتر تلف نكند تا آن شب بدون شام نماند و بدين‌ترتيب در حالي كه حتي خودش هم نمي‌دانست كه نامش به عنوان اولين شخصي كه دست به آزمايش با برق جديد زده وارد كتاب ركوردها شده (حالا من از كجا مي‌دانم بماند!) از وان خارج شد و ديگر دست به آزمايشي نزد.

در ژاپن گروهي پيش‌بيني كردند كه اين همان اتفاقي است كه باعث پيدايش گودزيلا از لجن‌هاي كف اقيانوس خواهد شد نه زباله‌هاي هسته‌اي و اعتراضات جدي‌اي را براي جلوگيري از گسترش روزافزون استفاده از اين برق آغاز كردند. چند هفته بعد كه كف اقيانوس‌ها لجن‌زدايي شد اين گروه دست از تحصن كشيده و دوباره به توليد فيلم‌هاي سامورايي مشغول شدند.

در آمريكا هم وقتي چند پيرزن در پارك بر سر اين كه برق آدم-نگير سگ كدام‌شان را مي‌گيرد و كدام را نمي‌گيرد كل انداختند، به اين نتيجه رسيدند كه سگ هيچكدام‌شان را برق نمي‌گيرد و «كميته‌ي پي‌گيري حقوق سگ‌هاي خانگي» در تظاهراتي خواهان بازگرداندن حق طبيعي سگ‌ها يعني اضافه كردن نام آن‌ها در عنوان برق جديد به صورت «برق آدم و سگ نگير» شدند و وقتي گروه رقيب هم كه «انجمن حفاظت از حقوق معنوي گربه‌هاي خانگي و ولگرد» بود چنين ادعايي را مطرح كردند (البته بدون ارائه‌ي سند علمي!) سيلوستر استالونه4 كه بعد از سي سال تلاش براي روكم‌كني آرنولد شوارتزنگر توانسته بود به مقام رياست‌جمهوري آمريكا برسد(!) در توضيحي از مردم منطقي كشورش خواست كه به چيزهاي قشنگ‌تر و مهم‌تر، به عنوان مثال به يك فرداي روشن‌تر بيانديشند و قائله پايان يافت.

 

ادامه دارد...



1 - همون ديه ديگه! اگه مي‌نوشتم ديه كه دهن من مترجم رو سرويس مي‌كرديد كه آمريكايي‌ها كه ديه ندارند!

2 - Maggie Migrane

3 - خواهش مي‌كنم خوانندگان محترم سعي نكنند اين وضعيت را تجسم كنند چون در آن صورت اين مقاله اجازه‌ي چاپ نخواهد گرفت!... اصلا من ترجيح مي‌دهم براي محكم‌كاري اعلام كنم كه او با لباس وارد وان شد.

4 - Sylvester Stallone

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی ۱۳۸۷ساعت 12:21 PM  توسط حسام دات كام  | 

 

اين بخش دوم مقاله‌اي است كه هفته‌ي پيش در اين‌جا منتشر شد و بخش‌هاي بعدي را هفته‌هاي بعدي خواهيد خواند. نيازي نيست كه بگويم اگر بخش قبلي را نخوانده‌ايد بايد اول آن را بخوانيد!؟

 

حالا وقت آن است كه بگويم كشف اين پديده تحولات شگرفي را در صنعت و تكنولوژي به وجود آورد اما حقيقت اين است كه اين كشف هيچ تحولي را باعث نشد. برق همان برق بود و تنها تاثير كوچك اقتصادي و تقريبا ناچيزش، ويراني كامل صنعت توليد فازمتر بود! بديهي است كه وقتي برق شما را نمي‌گيرد فقط يك استفاده‌ي كوچك براي فازمتر مي‌ماند كه آن هم تشخيص فاز و نول است؛ در اين مورد هم اگر شما سيم نول اين جريان برق را در دست بگيريد دچار احساس گرسنگي توام با غبار محلي خواهيد شد. در حالي كه سيم فاز كمي شما را مي‌لرزاند و بالافاصله بعدش احساس مي‌كنيد كه خيلي دوست داريد آهنگي از بون جووي1 گوش دهيد.

مساله‌ي مهم از همين‌جا ناشي مي‌شد. حتي پيش از به ثمر رسيدن تحقيقات، اين سوال در بسياري از مجامع مطرح شده بود كه برقي كه ما را نمي‌گيرد پس چه مي‌كند؟ به خصوص زماني كه اين برق چنين احساسات پيچيده‌اي را منتقل مي‌كند كه از درك و چپاندن آن‌ها در يك كلمه عاجز هستيم! در كشور ما... [من الان مترجمم كه دارم اين را مي‌نويسم نه نويسنده پس منظورم همين ايران هميشه فارس خودمان است!] در كشور ما اما اين بحران بسيار پيچيده بود چون شما حق نداريد حتي هوس كنيد كه آهنگي از بون جووي گوش كنيد. بنابراين تيمي از دانشمندان هسته‌اي بسيج شدند تا برقي بيابند تا شما با دست زدن به آن اگر احساس نياز به يك دور مطالعه‌ي مجدد رساله‌ي مرجع تقليد خود را نمي‌كنيد، حداقل هوس كنيد دي.وي.دي اخراجي‌هاي 9 را بخريد و دوباره ببينيد! پس از ناكامي اين پروژه بود كه صنف برق‌كاران در بخش‌نامه‌اي دست زدن به سيم فاز را بدون دست‌كش عايق ممنوع اعلام كرد و فرهنگستان ادب هم مامور شد واژه‌اي مناسب و معقول و اصيل و با هويت، معادل اين احساس ضد فرهنگي كه روزنامه‌ي كيهان آن را آخرين توطئه‌ي غربي‌ها براي نفوذ در جوانان اين مرز و بوم دانست بيابد. پس از يك سال و اندي نتيجه بدون تلاش، مسئولان پيشنهاد دادند كه با تفالي بر ديوان حافظ به اين واژه دست پيدا كنند. بدين صورت علاوه بر كمك به شناسايي فرهنگ و هويت وادبيات متعالي و ناب كشورمان، توطئه‌ي دشمن با بهترين ضدحمله خوابانده مي‌شد. نتيجه؛ انتخاب واژه‌ي «دلق» بود كه انديشمندان اديب و فرهيخته معتقد بودند كه از ‌آن‌جايي كه اين كلمه، در زبان امروزين استفاده نمي‌شود، كاربرد آن به صورت فعل، علاوه بر تمايز با واژه‌ي كهن، به اشاعه‌ي مجدد كلمات فراموش‌شده و پويايي هر چه بيشتر زبان هميشه فارس كشور و جلوگيري از نفوذ فرهنگ بيگانه كمك مي‌كند. البته در زبان محاوره‌اي اين فعل به صورت‌هاي بعضا ناصحيحي رايج شد كه مثلا «برق من را دلق كرد»، «دلقيده شدم.»، «دلقمون كف كرد»،  «دلق‌مان سرويس شد»، «دلق مادر يا دلق عمه» برخي از اين‌گونه استفاده‌ها بودند. اما در زبان رسمي اين واژه به صورت «برق ما را دلق مي‌نمايد» يا «اين برق دلق-كننده مي‌باشد» و... استفاده مي‌شده است. وزارت آموزش و پرورش نيز بلافاصله از وجود حرف «ق» در اين حرف‌ها استفاده كرده و درس «ق» را در كتاب‌هاي كلاس اول بر اساس اين موضوع بازنويسي كرد كه مطلع آن درس اين جمله بود: «روز قبل برق بوق ماشين‌مان بابا را دلق كرد.»

اما غربي‌ها كه از بدو خلقت همواره دنباله‌روي دانش سرشار هميشه پارس ما بوده‌اند، بعد از اين قضيه، در تقليدي آشكار از ابتكار فرهنگستان ما و از ‌آن‌جايي كه مجموعه آثار شكسپير اصلا منبع مناسبي براي تفال به شمار نمي‌رفت، با تفال به ديكشنري‌هاي معتبر آن زمان واژه‌ي «tuxedo» را به صورت فعل پيشنهاد دادند2 كه اين اقدام ناشيانه‌ي آن‌ها مورد استقبال مردم‌شان واقع نشد و انگليسي‌زبان‌ها همان F word معمول خود را كه 80 درصد از زبان محاوره‌اي‌شان را تشكيل مي‌دهد بسيار مناسب‌تر تشخيص دادند! حتي جوك معروفي نيز بر اساس آن شكل گرفت: يك آقاي اهل يوركشاير از يك نيويوركر مي‌پرسد: «What did electricity do to you?». جواب مي‌شنود: «The same I did to your mother!»  و وقتي غيرت يوركشايري آقا برخاسته و برآشفته مي‌پرسد كه منظورت چيست جواب مي‌شنود «Nothing!... electricity do nothing with anybody» هه هه هه!

البته بحران‌ها و مسايل پس از پيدايش اين پديده در كشور ما به همين‌جا ختم نشد. وزارت نيرو نيز از اين فرصت براي اضافه‌كردن سرفصل جداگانه‌اي در قبض برق سو‌ءاستفاده كرد. استدلال آن‌ها اين بود كه حالا كه داريم برقي به شما مي‌دهيم كه ديگر شما را نمي‌گيرد بايد در قيمت هم يك تفاوتي داشته باشيم. اما مساله‌ي مهم اين بود كه بايد جلوي اين سرفصل جديد چه عنواني نوشته مي‌شد؟ ماليات؟ دستمزد؟ پاداش؟ خدمات ويژه؟... فرهنگستان ادب هميشه پارسي كه در آن زمان سخت مشغول انتخاب واژه‌ي دلق بود از پذيرفتن مسئوليت انتخاب اين عنوان با وجود اصرار وزير نيرو سر باز زد و به جاي آن عنوان اين سطر همواره يا چاپ نمي‌شد يا واژه‌اي نامشخص چاپ مي‌شد كه در تماس با اداره‌ي برق و پرسش از اين‌كه اين پول چي است كه از ما مي‌گيريد هم جواب شنيده مي‌شد كه اشتباه چاپي است و ان‌شاالله ماه بعد اين مشكل برطرف خواهد شد و ماه بعد هم همان تكرار مي‌شد و نهايتا هم اين رديف جديد حذف و پولش روي همان پول برق حساب شد و وزير نيرو هم تا يك ماه بعد هر هفته هرگونه افزايش قيمت را تكذيب كرد و بعد هم كه آب‌ها از آسياب افتاد... [ادامه دارد]

 

ادامه‌ي اين مقاله را هفته‌ي ديگر در همين وبلاگ بخوانيد...



[1] - Bon Jovi

[2] - Tuxedo (v.): to  get caught by the strange feeling of a little dusty hunger or Bon Jovi fans feeling(!) when one touches the new non-human-taking electricity or when it touches one or when one gets in contact with it. (Longman Oxford Cambridge Association Brand New Awesome Dictionary, edition 2034, page: 374287)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی ۱۳۸۷ساعت 11:13 AM  توسط حسام دات كام  | 

 

در سال 2035 مقاله‌اي در مجله‌ي آمريكايي‌تبار «روي علم»1(!) به قلم كنت انتي دندراف2 به انتشار و سمع و نظر عموم رسيد با عنوان «برق آدم-نگير و تاثيرات آن در دهه‌اي كه گذشت3» كه به بررسي و تحليل موشكافانه‌اي از جريان اختراع -يا كشف!؟- برقي كه انسان را نمي‌گرفت و پيامدهاي علمي و اجتماعي آن در آن دوران مي‌پردازد. مقاله‌ي زير ترجمه‌‌اي است از آن مقاله با اضافاتي مربوط به تاثيرات اين پديده در كشور هميشه فارس‌مان كه مترجم خود به آن افزوده است و در مجله‌ي «علم سبز همچون خانواده و هنر هفتم»شماره‌ي 20 سال بيستم به چاپ رسيده است:

 

شايد بهتر مي‌بود كه اين مقاله را با شرح دقيق چگونگي آغاز، پيشرفت و تكميل تحقيقات و آزمايش‌هايي كه منجر به كشف برق آدم-نگير4 شد شروع مي‌كردم يا با پاسخ به اين سوال معمول كه «چرا چنين چيزي اختراع شد؟» يا «چه كسي با چه انگيزه‌اي آن را اختراع كرد؟». صراحتا بايد بگويم كه اگر شما، خواننده‌ي محترم اين مقاله، چنين سوالي پرسيده‌‌ايد بسيار خرفت5 تشريف داريد! و با اطمينان مي‌گويم كه كساني كه چنين سوالي مي‌پرسند يا داراي اصليت جهان‌سومي هستند و يا اگر كشور متبوع‌شان به جمع كشورهاي در حال توسعه افزوده شده است، كشوري است كه حالا حالاها (تا سي-چهل سال ديگر و يا به طور دقيق‌تر تا زماني كه از بين هر ده نفر جامعه‌شان، سه نفر در برخورد با چنين اختراعاتي، چنين سوالاتي مي‌پرسند) نمي‌توان چشم به پيشرفتش داشت.

در واقع بايد بدانيد كه اگر نسل دانشمندان را پس از اديسون و گراهام بل منقرض‌شده ندانيم، دانشمندان پس از ‌آن‌ها و يا به رواتي ديگر دانشمندان پس از كشف علت و درمان وبا و آبله، عموما بي‌كار و علاف تلقي شده و به دو دسته‌ي بزرگ و كلي تقسيم مي‌شوند؛ كه دسته‌ي اول به دنبال درمان ايدز است و دومي به دنبال كشف و اختراع چيزهاي صرفا جديد. دانشمندان دسته‌ي اول تا دوران بازنشستگي شغل شريف‌شان را حفظ مي‌كنند و دسته‌ي دوم حتي اگر به كشف و اختراع مهمي6 هم برسند تا آخر عمرشان را –فقير يا پولدار- در گمنامي كامل به سر خواهند برد.

به هر حال خيلي خلاصه كشف برق آدم-نگير ناشي از رقابت چندين شركت و موسسه‌ي بزرگ بود. همه چيز از نشت اخبار سري تحقيقات فوق محرمانه‌ي يك كارواش در آتلانتا بر روي اين موضوع آغاز شد. اين تحقيقات پس از آن آغاز شد كه يكي از كارمندان اين شركت يك باتري 9 ولت كتابي را در آت و آشغال‌هاي انباري‌شان پيدا كرد و براي آن‌كه امتحان كند آيا هنوز كار مي‌كند يا نه، نوك آن را بر روي زبانش زد و كمي مورمورش شد. مديرعامل كارواش با خبر شده و در جلسه‌اي اذعان كرد كه براي بالابردن استاندارد شركت، حفظ جان كارمندان بسيار لازم است. عوامل كارواش، اين سخن مذعون(!) را به صورتِ دستورِ «هيچ برقي حق ندارد كاركنان شركت ما را بگيرد» ترجمه كرده و خود رييس هم كه اين ايده را پرمنفعت (حتي پرمنفعت‌تر از بالا رفتن استاندارد شركت) تشخيص داد، دستور به تشكيل كميته‌ي سري پيگيري موضوع داد. پس از نشت اين خبر و ايجاد رقابتي كه حتي ناسا و كنسرسيوم بزرگ مفزاجورهينپ7 هم در آن شركت كردند بالاخره اين برق توسط يك دختربچه‌ي دانش‌آموز 10 ساله‌ي يمني در اتاق‌خواب پدر و مادرشان كشف شد كه چون پدر و مادر بچه مي‌خواستند فرزندشان در آينده خلبان يا جراح حلق و بيني بشود و شهرت اين كشف به درد هيچ‌كدام از اين شغل‌ها نمي‌خورد، آن را كلاهبردارانه، همزمان به چند دلال آثار هنري و كشفيات معاصر و پايان‌نامه‌هاي دانشجويي فروختند و نهايتا هم نام هيچ‌كس به عنوان مكتشف واقعي و رسمي آن ثبت نشد.

 

ادامه‌ي اين مقاله را هفته‌ي آينده همين‌جا بخوانيد...



1 - On Science

2 - Kenneth Anti-Dandruff

3 - “Non-human-taking electricity phenomena in the last decade”

4 - Non-human-taking electricity

5 - stupid! Although I like that Farsi word more; khereft!!!

6 - مهم يعني مثلا... خلاصه بگويم قابل استفاده براي حداقل يك‌بار

7 - Mefzaadiourhinp در 2014 چند سفير از يك سياره‌ي مجاور (به هرحال در مقياس كهكشان، 60 ميليون سال نوري هم «مجاور» است!) به واشنگتن آمده و سند همكاري تجاري امضا كردند كه تشكيل اين كنسرسيوم از نتايج مهم آن بود. اين كنسرسيوم را چند استاد دانشگاه متعلق به اين سياره كه به صورت اساتيد پروازي و مدعو در دانشگاه اوهايو مشغول به تدريس هستند تاسيس نمودند. گفتني است كه به دليل تاكيد اين اساتيد بر هويت اصيل خود و شركت‌شان حاضر به تغيير نام اين شركت به نامي سهل السمع، سهل البلع، سهل القمع و سهل التلفظ نشدند! تاكيد بر نام بردن از «انسان» در نام اين برق ويژه هم براي تمايز بين انسان‌ها و موجودات بيگانه است... گرچه بعدها كاشف به عمل آمد كه اين برق آن‌ها را هم نمي‌گيرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۸۷ساعت 12:7 PM  توسط حسام دات كام  |