در سال 2035 مقاله‌اي در مجله‌ي آمريكايي‌تبار «روي علم»1(!) به قلم كنت انتي دندراف2 به انتشار و سمع و نظر عموم رسيد با عنوان «برق آدم-نگير و تاثيرات آن در دهه‌اي كه گذشت3» كه به بررسي و تحليل موشكافانه‌اي از جريان اختراع -يا كشف!؟- برقي كه انسان را نمي‌گرفت و پيامدهاي علمي و اجتماعي آن در آن دوران مي‌پردازد. مقاله‌ي زير ترجمه‌‌اي است از آن مقاله با اضافاتي مربوط به تاثيرات اين پديده در كشور هميشه فارس‌مان كه مترجم خود به آن افزوده است و در مجله‌ي «علم سبز همچون خانواده و هنر هفتم»شماره‌ي 20 سال بيستم به چاپ رسيده است:

 

شايد بهتر مي‌بود كه اين مقاله را با شرح دقيق چگونگي آغاز، پيشرفت و تكميل تحقيقات و آزمايش‌هايي كه منجر به كشف برق آدم-نگير4 شد شروع مي‌كردم يا با پاسخ به اين سوال معمول كه «چرا چنين چيزي اختراع شد؟» يا «چه كسي با چه انگيزه‌اي آن را اختراع كرد؟». صراحتا بايد بگويم كه اگر شما، خواننده‌ي محترم اين مقاله، چنين سوالي پرسيده‌‌ايد بسيار خرفت5 تشريف داريد! و با اطمينان مي‌گويم كه كساني كه چنين سوالي مي‌پرسند يا داراي اصليت جهان‌سومي هستند و يا اگر كشور متبوع‌شان به جمع كشورهاي در حال توسعه افزوده شده است، كشوري است كه حالا حالاها (تا سي-چهل سال ديگر و يا به طور دقيق‌تر تا زماني كه از بين هر ده نفر جامعه‌شان، سه نفر در برخورد با چنين اختراعاتي، چنين سوالاتي مي‌پرسند) نمي‌توان چشم به پيشرفتش داشت.

در واقع بايد بدانيد كه اگر نسل دانشمندان را پس از اديسون و گراهام بل منقرض‌شده ندانيم، دانشمندان پس از ‌آن‌ها و يا به رواتي ديگر دانشمندان پس از كشف علت و درمان وبا و آبله، عموما بي‌كار و علاف تلقي شده و به دو دسته‌ي بزرگ و كلي تقسيم مي‌شوند؛ كه دسته‌ي اول به دنبال درمان ايدز است و دومي به دنبال كشف و اختراع چيزهاي صرفا جديد. دانشمندان دسته‌ي اول تا دوران بازنشستگي شغل شريف‌شان را حفظ مي‌كنند و دسته‌ي دوم حتي اگر به كشف و اختراع مهمي6 هم برسند تا آخر عمرشان را –فقير يا پولدار- در گمنامي كامل به سر خواهند برد.

به هر حال خيلي خلاصه كشف برق آدم-نگير ناشي از رقابت چندين شركت و موسسه‌ي بزرگ بود. همه چيز از نشت اخبار سري تحقيقات فوق محرمانه‌ي يك كارواش در آتلانتا بر روي اين موضوع آغاز شد. اين تحقيقات پس از آن آغاز شد كه يكي از كارمندان اين شركت يك باتري 9 ولت كتابي را در آت و آشغال‌هاي انباري‌شان پيدا كرد و براي آن‌كه امتحان كند آيا هنوز كار مي‌كند يا نه، نوك آن را بر روي زبانش زد و كمي مورمورش شد. مديرعامل كارواش با خبر شده و در جلسه‌اي اذعان كرد كه براي بالابردن استاندارد شركت، حفظ جان كارمندان بسيار لازم است. عوامل كارواش، اين سخن مذعون(!) را به صورتِ دستورِ «هيچ برقي حق ندارد كاركنان شركت ما را بگيرد» ترجمه كرده و خود رييس هم كه اين ايده را پرمنفعت (حتي پرمنفعت‌تر از بالا رفتن استاندارد شركت) تشخيص داد، دستور به تشكيل كميته‌ي سري پيگيري موضوع داد. پس از نشت اين خبر و ايجاد رقابتي كه حتي ناسا و كنسرسيوم بزرگ مفزاجورهينپ7 هم در آن شركت كردند بالاخره اين برق توسط يك دختربچه‌ي دانش‌آموز 10 ساله‌ي يمني در اتاق‌خواب پدر و مادرشان كشف شد كه چون پدر و مادر بچه مي‌خواستند فرزندشان در آينده خلبان يا جراح حلق و بيني بشود و شهرت اين كشف به درد هيچ‌كدام از اين شغل‌ها نمي‌خورد، آن را كلاهبردارانه، همزمان به چند دلال آثار هنري و كشفيات معاصر و پايان‌نامه‌هاي دانشجويي فروختند و نهايتا هم نام هيچ‌كس به عنوان مكتشف واقعي و رسمي آن ثبت نشد.

 

ادامه‌ي اين مقاله را هفته‌ي آينده همين‌جا بخوانيد...



1 - On Science

2 - Kenneth Anti-Dandruff

3 - “Non-human-taking electricity phenomena in the last decade”

4 - Non-human-taking electricity

5 - stupid! Although I like that Farsi word more; khereft!!!

6 - مهم يعني مثلا... خلاصه بگويم قابل استفاده براي حداقل يك‌بار

7 - Mefzaadiourhinp در 2014 چند سفير از يك سياره‌ي مجاور (به هرحال در مقياس كهكشان، 60 ميليون سال نوري هم «مجاور» است!) به واشنگتن آمده و سند همكاري تجاري امضا كردند كه تشكيل اين كنسرسيوم از نتايج مهم آن بود. اين كنسرسيوم را چند استاد دانشگاه متعلق به اين سياره كه به صورت اساتيد پروازي و مدعو در دانشگاه اوهايو مشغول به تدريس هستند تاسيس نمودند. گفتني است كه به دليل تاكيد اين اساتيد بر هويت اصيل خود و شركت‌شان حاضر به تغيير نام اين شركت به نامي سهل السمع، سهل البلع، سهل القمع و سهل التلفظ نشدند! تاكيد بر نام بردن از «انسان» در نام اين برق ويژه هم براي تمايز بين انسان‌ها و موجودات بيگانه است... گرچه بعدها كاشف به عمل آمد كه اين برق آن‌ها را هم نمي‌گيرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۸۷ساعت 12:7 PM  توسط حسام دات كام  |