ELECTophobia!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 7:33 PM  توسط حسام دات كام  | 

 

 

- چند مدت از اين عمر بيست و پنج ساله را در خواب بودي؟

- 8 سال و 9 ماه و 6 روز و 19 ساعت و اندي

- و چه مدت بيدار؟

- دقيقا همين زمان!... همه‌ي عمر در خواب و بيداري گذشت.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 7:31 PM  توسط حسام دات كام  | 

يك لحظه اميد به تحقق آن آرزوي يك لحظه‌اي

 

آن زمان كه تازه زمزمه‌هاي حضور مير حسين موسوي در انتخابات رياست جمهوري امسال آغاز شده بود، در كنارش سخني از احتمال توافق و اجماع دو جناح «اصولگرايان» و «اصلاح‌طلبان» هم بر او وجود داشت. براي يك لحظه به اين فكر كردم كه آيا ممكن است؟ تصور اين كه اين دو جناح فارغ از اختلافات‌شان كه آن‌ها را به دشمنان خوني يكديگر تبديل كرده، با در نظرگرفتن مصلحت واقعي كشور بتوانند به اتحاد و هم‌فكري برسند، در اين وانفساي ياس و نااميديِ حاكم، بسيار رويايي، آرماني، خواستني(!) و اميدواركننده به نظر مي‌رسيد و برقي از اميد و نشاط مردم را در تاريكي فضاي فكري اجتماعي تجسم مي‌كرد. (صرف‌نظر از اين‌كه اين اجماع بر چه شخصي با چه ويژگي‌هايي حاصل مي‌شد. خواه موسوي، خواه هر شخص ديگري، نفس اين اتفاق مهم بود.) افسوس كه اين اتفاق حتي در حد يك روياي اميدواركننده هم تنها براي لحظه‌اي دوام داشت و اين دشمني، به خصوص با يكدندگي جناح حاكم، تنها شيب سقوط مملكت به قعر دره‌ي نابساماني و انزوا و... را افزايش مي‌دهد و «اميد» به يك واژه‌ي مجازي تبديل‌شده و «تغيير» فقط در راستاي بدتر شدن ممكن است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 7:27 PM  توسط حسام دات كام  | 

 

هر كسي سخني

 

مدت‌ها از راه‌اندازي شبكه‌ي فارسي مي‌گذرد و بارها خواسته‌ام به عناوين مختلف در مورد آن بنويسم. من با گفتگوها و نقدها و گمانه‌زني‌ها، بر دلايل سياسي يا فرهنگي راه‌اندازي اين شبكه از سوي اين انگليسي‌هاي نابكار و ناقلا! كاري ندارم. با محتواي اين شبكه و اخبار و گزارش‌هاي آن هم. جدا از اين كه اميدوارم راه‌اندازي اين شبكه با چنين استاندارد بالاي كيفيت بصري و فرمي و محتوايي و... بتواند تاثيري بر بالارفتن سطح توقع و نگاه ملت ايران براي دوري از ديگر شبكه‌هاي ماهواره‌اي (كه مي‌توان صد در صدشان را به سطل‌آشغال نسبت داد1!) و همچنين ايجاد انگيزه براي مسئولان راديو-تلويزيون ملي براي بالابردن كيفيت اين همه شبكه‌ي هر يك فاجعه‌انگيزتر از ديگري (به خصوص شبكه‌ي خبر) داشته باشد، حرف اصلي من در مورد اين شبكه چيز ديگري است كه با ذكر دو مثال كوچك آن را شرح مي‌دهم:

- بدترين بخش برنامه‌هاي «بي.بي.سي» كه در عين حال از فرط لزوم وجودش نمي‌توانم راي به پاك‌شدنش بدهم(!) بخش «صداي شما» است. اين لزوم و اين بدترين بودنش از آن‌جا مي‌آيد كه بدترين مجريان را كه همان ما ايرانيان هستيم دارد! چرا كه نشان‌دهنده‌ي سطح پايين ديدگاه‌ها و تحليل‌هاي سياسي يا غير سياسي ما و سطح پايين چگونگي برقراري گفتمان (همان ديالوگ) و عدم وجود اخلاق و انديشه‌ي درست انتقاد و نقد پذيري در بين ما است. مثلا يك بار موضوع برنامه بحث بر سر آمدن و نيامدن خاتمي در انتخابات اين دوره بود. در كل زمان برنامه از روشن‌فكر‌نماياني كه با حرف‌هاي دهان‌پركن وقت برنامه را مي‌گرفتند تا آن‌ها كه با شيوه‌ي تاكسيالكتيك2(!) سخن مي‌گفتند، هيچ يك حتي اشاره‌اي به اين موضوع نكردند كه خاتمي در چه زماني و چه شرايطي و براي مقابله با چه كسي قصد دارد به ميدان بيايد. و در نتيجه همه يا مي‌گفتند خاتمي بايد كلا از صحنه‌ي روزگار محو شود يا مي‌گفتند كه بايد جايش با رهبر فعلي عوض شود!!

- همين دو قطبي بودن و سياه-سفيد بودن ديدگاه‌هاي ما در هر زمينه يكي از بزرگترين آسيب‌هاي رفتار اجتماعي ما است. يك بار بيننده‌اي، در نامه‌اي آتشين، به بهانه‌ي چرند بودن محسن نامجو و موسيقي‌اش، پس از پخش مستند «آرامش با ديازپام ده» ساخته‌ي سامان سالور دامنه‌ي انتقادات و ناسزاگويي و استدلالاتش را به فرمايشي بودن شبكه‌ي بي.بي.سي و اين كه اين‌ها هم از همان‌ها پيروي مي‌كنند و شما هم از همان‌ها هستيد كه اين‌ها آن‌ها هستند(!!) كشاند...

 

به اين دو مثال از آن جهت اشاره كردم كه به يكي از نكات مثبت، قابل توجه و آموختني اين شبكه اشاره كنم و يكي از ملموس‌ترين مثال‌هايش را از برنامه‌ي «كوك» بياورم و آن مهلت‌دادن به هر كسي، براي سخن‌گفتن، فارغ از وجود هر گونه فيلتري است. در اين برنامه اخبار و گزارش‌هايي از هرگونه موسيقي‌اي مي‌توان يافت: از موسيقي پاپ لس‌آنجلسي و رپ زيرزميني داخلي تا موزيسين‌هاي جز و راك ايراني.3 اين‌كه در كنار گزارش‌ها و اخبار از موسيقي پرطرفدار، زماني هم براي موسيقي‌هاي فرهيخته‌تر –كه معمولا كم‌طرفدارتر هستند- يا موسيقي‌هايي كه متفاوت‌بودن‌شان دليلي براي تقاضاي كم بر آن‌ها است در نظر گرفته مي‌شود، نوعي فضاي رقابتي و حق انتخاب گسترده‌اي براي طرفداران حرفه‌اي و غيرحرفه‌اي موسيقي ايجاد مي‌كند كه بالارفتن سطح سليقه و تقاضاي موسيقيايي، هنري و حتي فرهنگي هم از پيامدهاي آن است.

به هرحال اين نكته‌اي است كه تنها براي جريان حاكم بر رسانه‌ها و سياست‌هاي فرهنگي ما آموختني نيست، بلكه براي همه‌ي ما مردم عادي كه معمولا فيلتر سفت و سختي از جنس «پرستيدن-دشمني» براي آن‌چه مي‌پسنديم و نمي‌پسنديم در ذهن داريم هم نكته‌ها دارد.



[1] - و البته ذكر يك نكته‌ي فرعي مهم نيز واجب مي‌نمايد كه برخورداري از اين سطح بالاي كيفيت تنها به حمايت و پشتوانه‌ي مالي يك تامين‌كننده‌ي قوي مربوط نيست كه شبكه‌ي «صداي آمريكا» هم با پشتوانه‌ي دولت آمريكا داراي سطح كيفيت بسيار نازلي، به خصوص در ظاهر است كه آن را شديدا سطحي و سردستي مي‌نماياند.

[2] - «تاكسيالكتيك» واژه‌ي من-درآوردي بنده است با تركيب واژگان «تاكسي» و «ديالكتيك» كه اشاره به شيوه‌ي گفتمان و منطق و استدلال مردمان عادي دارد از جنسي كه معمولا در تاكسي‌ها اتفاق مي‌افتد و همه با آن آشنايي داريم. براي آشنايي بيشتر(!) به بخش «تاكسيالكتيك» در آرشيو موضوعي وبلاگ مراجعه كنيد.

[3] - اگرچه انتقاداتي هم مي‌توان وارد كرد از جمله اين‌كه به موسيقي سنتي بسيار كم پرداخته مي‌شود (كه شايد دليلش اجراي كم موسيقي سنتي در خارج از كشور باشد) و يا پرداخت بيش از حد به موسيقي سخيف و بي‌ارزش لس‌آنجلسي (كه آن هم وجود تقاضاي بالا براي اين موسيقي و اين نكته كه به هرحال بدنه‌ي موسيقي پاپ و مردمي ما از اين جنس موسيقي است مي‌تواند توجيه مناسبي برايش باشد. گرچه به نظر مي‌آيد كه اين توجه بي‌ارتباط با سليقه‌ي مجري برنامه نيز نيست).

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 7:25 PM  توسط حسام دات كام  | 

من غلام قمرم، غير قمر هر چي از دهنت در اومد به ما بگو!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 4:28 PM  توسط حسام دات كام  | 

 

نمي‌توانيد تصور كنيد... خيلي سخت است تصور كرد كه دو ماه ديگر، اين آقاي دانشجو، محصولي يا هر كس ديگري كه سخنگوي وزارت كشور باشد در حال خواندن نتايج انتخابات، نام موسوي يا كروبي كه سهل است، حتي نام محسن رضايي يا هر كس ديگري غير از احمدي‌نژاد را ببرد!... يعني صورت آن‌ها را تصور كنيد در حالي كه دارند نام نفر اول را كه هر كسي جز رييس‌جمهور فعلي است مي‌خوانند... اصلا غير ممكن است! نمي‌شود واقعا تصور كرد. حالا هر اتفاقي بيافتد و هر كس كه اصلح باشد و هر كس كه راي بياورد و نياورد.


البته منظور من از اين نوشته نه شبهه در سلامت انتخابات است!! نه طرفداري از فرد خاصي و نه تحريم و نه... اصلا نمي‌خواهم اين كورسوي اميدي كه در اين مدت باقي مانده را كور كنم، هر چند كه بيهوده يا باهوده! باشد... اما دلخوش كردن يا استرس اين دو ماهه را هم...  به هرحال بگذاريد تا آخرين لحظه اميدوار باشيم چون چهار سال ديگر زمان خيلي زيادي است!...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 4:26 PM  توسط حسام دات كام  | 

اين فقط يك سوال ادبي يا دستور زباني نيست كه آيا «دژاوو» را مي‌زنند، مثل: ديشب دژاوو زدم. يا مي‌بينند يا حتي مي‌كنند مثل: دارم دژاوو مي‌كنم!


+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 3:26 PM  توسط حسام دات كام  | 

«ما ز بالاييم و بالا مي‌رويم. شما چطور!؟»


+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 5:37 PM  توسط حسام دات كام  |