هر چقدر هم كه تحقير شويم و كسي گوش به حرف ما ندهد باز هم دليل نميشود كه ما از جمعآوري يك ميليون امضا كه هيچ، ده ميليون امضا براي جلوگيري از ترويج نام غلط براي خليج فارس دست بكشيم. بالاخره تيري است در تاريكي. (از اين پاراگراف به بعد ديگر دارم حرف جدي ميزنم ها!) اما اين نكات حائز اهميت هستند. يادمان باشد:
1. بالاخره دنيا ديپلماسي دارد! شما صد ميليون امضا جمع كن! به هرحال به اندازهي اين رسميت پيدا نخواهد كرد كه رييسجمهور كشور صاحب حق در اين قضيه، در كنفرانسي شركت كند كه بندي از بيانيهي نهايي آن تاكيد بر اين مساله است و صدايش هم در نيايد. يك مرجع رسمي بايد اين قضيه را پيگيري كند...
2. اشتباه حاكمان پيشين اين مملكت در تغيير نام رسمي لاتين كشور از «Persia» به «Iran» هم قابل ملاحظه و نابخشودني است.
3. قربان اين تدابير خردمندانه و موثر ما ايرانيها بروم كه حالا بيرون داريم چه گهي ميخوريم بماند، در خود كشور تنها چيزي كه نام «خليج فارس» رويش نگذاشتهاند، اين واكسن ايدزي بود كه كشف كردند! حتما آنها هم ميگويند: «آخي! چقدر برايشان مهم است كه حتي اسم «اتوبان»شان را هم گذاشتهاند: «خليجفارس»!! اذيتشان نكنيم!!...» مدام در بوق و كرنا كه خليج ما هميشه فارس است. كه چه؟! اگر ذرهاي از اين صدا بيرون ميرفت، به اين سردرد ناشي از اين بلوا اعتراضي نبود!
4. فراموش هم نكنيم كه بسياري از ما امضا كنندگان اين؟... اين چيز! بعد از امضا در همان اينترنت يا ماهواره دنبال شنيدن و دانلود و پيگيري جديدترين آهنگهاي هموطنان «فرهنگساز» لسآنجسنشين هستيم يا پيچ راديويي را باز ميكنيم كه آقاي افتخاري و ديگر عزيزان مُجاز، در آن رقابت شانه به شانهاي با همان دلبران نامبرده، در شبيهتر كردن روزافزون آهنگهايشان به آهنگهاي تركي و عربي هستند. كه البته تقصير زيادي هم ندارند؛ عرضه بايد پيرو تقاضا باشد...
اما اصل مطلب:
آنچه بيش از هر چيز اين فعاليتها را به همان «useless nonsense» اشارهشده تبديل ميكند، اعتبار بينالمللياي است كه تقريبا محو شده و هر روز هم سياهتر و كثيفتر ميشود و مسبب اصلي آن هم سياستهاي بينالمللي كشور ما است. اگر اين اعتبار به دست آيد اين قضيه و خيلي قضاياي ديگر هم به خودي خود برطرف خواهند شد. اما همين مايي كه براي خليجفارسمان اين طور سر و دست ميشكنيم، پاي اعتراض به سياست حاكمانمان كه برسد، آيا قدمي برخواهيم داشت؟
اصلا ما كه به تنهايي زورمان به جامعهي بينالمللي كه چشم اميد به جيب پر از نقدينگي اعراب دوخته نميرسد. نهايتا خليج فارس هم فقط يك نام است و در مقابل اندوختههاي فرهنگي پيشين كه در حال سوختن و نابودشدند، و بيفرهنگي و جهلي كه پايههايش هر روز محكمتر ميشود ناچيز. براي آنها چه كرديم و چه كنيم؟ براي نشريات و كتابهايي كه ممنوع ميشوند، براي فيلمسازان و نويسندگان ارزندهي كشور كه ابلهان جيرهخور بر مسندشان نشانده شدهاند و...؟