كي جاي خسرو شكيبايي را پر ميكند؟
روز جمعه كه پيامش براي ليلا آمد، فقط سري تكان دادم. بلند شدم. تلويزيون را روشن كردم. چيزي نديدم و بعد فراموش كردم تا شنبه اول صبح كه عكس خسرو شكيبايي جلد اول همه روزنامهها بود. انگار تازه باورم شد كه قضيه جدي است.
دوست داشتني بود. دوست داشتني بود. شكي نيست. پر از خاطره بود و در خيلي از خاطرهها حاضر. مثل بعضيها معتاد بودنش را توي سرش نميزنم و مثل بعضيها نميگويم «بود كه بود!». البته نكتهي خوبي نبود. حالا چه براي درمان دردش چه نه. (پيش از مرگش نميدانستم سرطان دارد.) آن روز كه فرتوت و مفنگي در تلويزيون ديدمش، گفتم كاش نميديدمش و كاش ديگر اينطور نبينمش. (گرچه هميشه لاغر و شكسته و سبزه بود و صدايش خسته.) به هرحال همينطور هم شد. ديگر نديدمش و هميشه همان خسرو شكيبايي جاودان خواهد ماند...
اما الان كه نوبت او نبود! به اين فكر ميكنم كه اين نسل درخشان دارند از بين ميروند و نسل بعدي؟... بازيگران نسل بعدي چه كساني هستند؟... محمدرضا فروتن و حامد بهداد؟!!... باز زنهايشان بهترند اما مثلا گلشيفته فراهاني هم ديگر مثل قبل نيست؟ چرا همه چيز، همه چيز دارد بدتر ميشود؟!