درود بر خسروي آواز ايران
براي اين كمي دير است ولي براي محتواي دردناك و خطرناكي كه ميتواند داشته باشد، خوشبختانه زود! دير شدنش به اين دليل كه بهانهاش كنسرت استاد شجريان بود. از نقد محتوايي و تكنيكي و اينها بگذريم كه نه كار من است و نه... (نه چي؟!) اما آن شب؛ نيمي از بخش اول كه گذشت، برگشتم و به مهدي حمزه كه كنارم بود نگاهي انداختم و او هم نگاه پرمعنياي انداخت و گفت: «هنوز منتظرم برنامه شروع بشود!» همانجا تصنيفي را كه شنيده بوديم با عنوان «فاجعهبارترين تصنيفي كه استاد به عمر ساخته است» مفتخر كردم و بعد1... بخش دوم برنامه خيلي بهتر شده بود. آوازها داشت ميچسبيد. شنيده بودم كه شبهاي پيشين استاد چندباري صدايش گرفته بود... و اين بار هم. استاد سرش را به سويي برد. مشخصا ناراحت بود. اما انگار غرورش اجازه نميداد ليوان آب را بردارد و گلويي تازه كند. آنها كه ميخواهند استاد را از قلهاي كه چشم هم نميبيندش، به خيال خود به زير بكشند، ميگويند استاد جايي گفته: «مردم ايران اگر من آروغ هم بزنم گوش ميدهند!» راست يا دروغ، حقيقت است! اما ناراحتي استاد انگار دروغ بودن اين حرف را تاييد ميكرد. ميدانست كه كسي براي صداي گرفتهاش سرزنشش نخواهد كرد، اما باز انگار... استاد نميتواند در اوج نباشد. ناگهان اشك در چشمانم آمد. به جايگاه او فكر كردم. به جايگاه ملياش و جايگاهاش در زندگي من. اين كه چقدر دوستش دارم. و اينكه چرا اينقدر بيرحم بودم. حالا تصنيفها ضايع بودند كه بودند2. يادمان نرود كه محمدرضا شجريان چقدر براي ما عزيز است. كه چه گنجينهاي است. و يادمان باشد كه اگر چه بيشك جاودانه است اما اين شمع رو به خاموشي است. تا چند وقت ديگر آرزوي رفتن پردردسر و گران به همين كنسرت نچسب در همين سالن كذايي را بايد فراموش كنيم.
خيلي بيرحمانه است اما چند ماهي هست كه خودآگاه و ناخودآگاه در حال گوش دادن به كارهاي خوانندگاني به جز استاد شجريان و آهنگسازاني به جز استاد عليزاده و استاد لطفي هستم. بيرحمانه است اما... دردناك است اما... فقط ميتوانيم دعا كنيم كه ديرتر و ديرتر اتفاق بيافتد تا اين چشمه بركت بيشتري بدهد. اما بايد گوشمان را عادت بدهيم كه هميشه نميشود شاهكار شنيد. عادت بدهيم به اين كه بعضي شاهكارها هستند كه –در كمال تعجب- صداي استاد شجريان آنها را خلق نكرده است!
اواسط كنسرت، بعد از يكي از كفزدنهاي بيدليل جمعيتي كه انگار كنسرت آريان آمدهاند كه بعد از هر قطعه دست ميزدند! شخصي فرياد زد: «درود بر خسرو3 آواز ايران» و اينبار واقعا ميخواستم بزنم زير گريه!
1 - خيلي سخت است كه جلوي اين جزيياتي را كه دوست دارم بگويم بگيرم! از مجيد درخشاني عزيز بگويم و از اين گروه جوان نچسب كه انگار استاد گاهي براي اينكه كسي كه جواب آوازش را ميداد در حدش نبود، آوازها را دو در ميكرد و فقط درخشاني را تحويل ميگرفت! از مژگان شجريان كه بعد از عمري ريدن روي جلد آلبومهاي بابا آمده بود كه راهش را در كنسرتهاي بابا ادامه دهد! و بابا هي چپچپ نگاه ميكرد و يواشكي ميگفت: اگر اينقدر غيبت نكرده بودي، حالا حداقل جلد اول مقدماتي را تمام كرده بودي و اينجا نشسته بودي! نزن به سيمها صدايش در ميآيد!
2 - يادمان بيايد تصنيفهاي شاهكار پيشيناش را. تصنيفهاي اين كنسرت يا نشاندهندهي اين هستند كه استاد ديگر مثل دوران جواني تصنيفهاي پرشور نميسازد يا اينكه او اشعاري را به واسطهي متن و محتوا انتخاب و برايشان تصنيفي ميسازد كه ناچار چندان خوب نيستند اما انگار مهم محتواي آنها است. هر دو نظريه از خودم است! دومي را بيشتر ميپسندم!
3 - يا شايد «استاد» آواز ايران. «خسرو» قشنگتر است!