«جدایی نادر از سیمین» با اکران در فرانسه دوباره خبرساز شد و بخشی از این خبرها هم پیرامون حضور لیلا حاتمی در فرانسه، در تلویزیون و در روزنامهها بود. دیدن مصاحبهاش که با حجاب مرسوم، متین و زیبا نشسته بود و به زبان فرانسه صحبت میکرد (و لیلا، همسر بنده، زحمت ترجمه را میکشید.) انگیزهای شد برای مقایسهای کوتاه بین او و برخی دیگر از بازیگران زن که در خارج از ایران حضور پیدا کردند.
از میترا حجار که نه جایگاهش در ایران با حاتمی قابل قیاس بود و نه الان از او خبری هست بگذریم. همینطور از نمونههای مشابهی مانند حضور بازیگران فیلم تهمینه میلانی که اگرچه حجابی نامرسوم داشتند اما ظاهرا چندان هم مهم نبودند که مورد توجه قرار گیرند. بهتر است گلشیفته فراهانی را نمونه قرار دهیم که از لحاظ میزان خبرسازی هم با این یکی قابل مقایسه است. 
این که میگویم گلایه نیست و نافی حق هر شخص در انتخاب پوشش خود هم نیست اما چه میشد گلشیفته هم با حجاب معمول و مرسوم داخل کشور در هالیوود حاضر میشد تا چنین نشود که حتی از بازگشت به ایران نیز بیم داشته باشد؟ میتوان تصور کرد که برنامه حضورش را با هدف رفتن همیشگی چیده و تنظیم کرده بوده است اما خوشخیال بوده اگر میپنداشته که مسئولانی که اینان باشند، در صورت بازگشت اجازه کارش میدهند (اگر در جریمه و تنبیه پیشتر نروند.) که حال از میسر نشدن این خیال بپژمرد. مجدد تاکید میکنم که او از حق خودش در انتخاب پوشش به سلیقه خودش استفاده کرده است –و تاوان ناعادلانهاش را هم دارد میدهد- اما چه میشد که او با این کار امکان حضورش در سینمای ایران را از بین نمیبرد و به صورت بهتر: آیا در حال حاضر و در این شرایط، حضور او در کشور بیشتر موثر خواهد بود یا مهاجرتاش؟ برای سینمای ایران، برای جامعه و شاید حتی برای خودش؟ (از منظری دیگر، حضورش در یک فیلم سطح اول هالیوودی و همکاریاش با محسن نامجو شاید دستاوردی فرهنگی-هنری و از گونهای دیگر باشد و امید که بیشتر و پربارتر هم باشد تا در مقایسه و برتریدادناش بر شرایطی که اشاره کردم شک و تردید نداشته باشیم.)
لیلا حاتمی در جایی که اجباری ندارد، با حجاب حاضر شده و در صحبتهایش هم در عین حال که سعی میکند بهانهای برای مسئولین دلسوز(!) سینما فراهم نکند، ساکت نیز نمیماند. در جواب سوالی مبنی بر این که آیا مجبور است حجاب داشته باشد، به جای جواب مستقیم، حجاب را به مثابه کد و علامتی میداند که زنان ایرانی با آن شناخته میشوند و مجری هم برای بار دوم اذعان میکند که اتفاقا با این شال بر سر، بسیار زیبا و برازنده هم شده است. اگر امثال آقای شمقدری، درایت و مدیریت مضاعف جهانی به خرج ندهند(!) او پس فردا هم دوباره در فیلم دیگری حاضر خواهد شد و همچنان خار چشم امثال صفارهرندی خواهد شد که شبها در رویای شیرین حذف سینما در رختخواب به خود میپیچند! او سنگی خواهد بود جلوی پای امثال شمقدری که سینما را یکدست و یک صدا میخواهند و آن را به جای پیکرهای زیبا از هفتمین هنر مخلوق بشر، بلندگویی مقوایی میخواهندش که آن تکصدا را فریاد کند.
اگرچه گلشیفته این روزها سمبلی شده از بسیاری هنرمندان که شرایط سخت و محدود فرهنگی، به «مهاجر»، «هنرمند مهاجر» یا «هنرمند در غربت» تبدیلشان کرده است و از این رو این که میگویم شاید بیانصافی باشد اما به نظرم حضور لیلا است که تاثیر بیشتری داشته و دمی خواهد شد برای نفسهای به شمارهافتاده سینمای ایران.
پ.ن. بدتر از همه این است که گلشیفته لباس قشنگی هم نپوشیده بود و ظاهرش در بسیاری از فیلمها خیلی بهتر و خوشتیپتر از آنی بود که در هالیوود و روی فرش قرمز باهاش ظاهر شد! یعنی ارزشش را هم نداشت به نظرم!!
پ.ن.۲. یک بار در یکی از جلساتی که در دوران خوش کانون فیلم دانکشده هنرهای زیبا با رییس دانشکده داشتیم و عمده مطالبهمان در اختیار گرفتن حق تعدیل –یا همان قابل نمایش عمومی نمودن!- فیلمها بود (یعنی خودمان سانسورچی شویم نه مسئولی که نسخههایی که به ما تحویل میداد دهها دقیقه از نسخههایی که صدا و سیما پخش میکرد کمتر داشت! و همینجا با افتخار و شرمساری باید اعتراف کنم که من یک بار سانسورچی هم شدم!) تلویحا از او پرسیدم که خجالت نمیکشد که رییس دانشکده هنریای است که نه تنها هیچ مجله و نشریه دانشجویی در آن منتشر نمیشود که حتی کانون فیلم هم ندارد. در پاسخ گفت که قواعد بازی وجود دارد و من هم گفتم بالاخره همه این قواعد بازی را میدانیم اما این شمایید که هم بهتر آنها را شناخته و هم موقعیت و تسلط مانور در آن، برای ایجاد فضا و آزادی بیشتر را دارید (حداقل به نسبت ما دانشجوها) وگرنه با حرکت منفعلانه در این قواعد که تا ابد فقط باید دعا کنیم جایمان تنگتر نشود.
پ.ن.۳. این مطلب را پس از انتشار عکسی از گلشیفته فراهانی و بحث و جنجال پس از آن دوباره منتشر کردم و برای رفع سوءتفاهمها باید بگویم که اولا نه مخالفتی با هیچ یک از دو روش مقایسه شده دارم و نه پیشنهاد میکنم. تنها منظورم توجه به این نکته بود که در حال حاضر قواعد بازی ناعادلانهای از سوی افرادی که متاسفانه زورشان بسیار میچربد و رحم و انصافی هم ندارند وضع شده است و یا باید در چارچوب آن بازی کرد و فضا را باز کرد یا کلا با آن مخالفت کرده و پای هزینههای آن ایستاد. من که از این بازیگران –در این بازی- نیستم که تجربهای در این زمینه داشته باشم (و حتی زن هم نیستم که طعم حجاب اجباری را چشیده باشم.) اما به عنوان یک علاقمند و دلسوز سینما پیشنهادم این است که در جاهایی دست به خطر (اعم از اعتراض، تابوشکنی یا هر چیز) بزنند که –خیلی عامیانه و ساده- نتایج مثبت آن به عواقب و مضراتش بچربد و بصرفد.
اگرچه در پی همین جنجال آخر، وقتی دوباره به این نوشته نگاه و فکر میکردم با خود گفتم شاید اگر دیگر بازیگران زن هم به پیروی از گلشیفته و میترا حجار به حضور بدون حجاب اجباری در خارج از کشور روی میآوردند، مسئولان دلسوز(!) هم به آرامی دست از برخی قواعد سختگیرانه خود بر میداشتند. البته که اولین کسانی که باید برای این شجاعت هزینه گزافی میپرداختند –متاسفانه- خود این زنان بودند و به همین دلیل اگر در این کار، امثال گلشیفته تنها ماندند و قربانی صف شکنی شدند –حداقل من- نمیتوانم به هیچیک از طرفین، ایراد و انتقادی داشته باشم. شرایط سختی است.
در نهایت به نظر شخص بنده، انتشار عکس برهنه گلشیفته (که خواسته و نخواسته سینمای ایران را نیز نمایندگی میکند.) میتواند در این شرایط سخت، عواقب و پیامدهایی برای سینمای ایران داشته باشد که بسیار بیشتر از نتایج و دستاوردهای آن است. میدانم که محافظهکارانه است اما فعلا شرایطمان هم از موضع ضعف است. (به هرحال باید جسور بود) البته پرواضح است که نظری پیرامون تصمیم فردی او برای خود و زندگی شخصی و حرفهایاش ندارم.