به بهانه اشتیاق برای نوشتن چندین‌باره در مورد «جدایی نادر از سیمین» و برای مقایسه شباهت‌های ناموجود آن با The Help:

    این متن پیش از مراسم اسکار نوشته شد.

    از همان آغاز حضور بین‌المللی شاهکار اصغر فرهادی –و مانند بسیاری از حضورهای بین‌المللی دیگر سینمای‌مان- سوالی که گاه و بیگاه به ذهن می‌رسید این بود که «مخاطب غیرایرانی چه می‌فهمد از ظرافت‌ها و پیچیدگی‌های این اثر؟»۱ اما هر چه ویترین افتخارات این فیلم پربارتر و وزین‌تر می‌شد، دانستم که اگرچه ممکن است به عنوان مثال در مورد سکانسی مانند جایی که نادر از ترمه معانی کلمات را از کتاب درسی‌ش می‌پرسد و راضیه سر می‌رسد، برای رساندن اوج ظرافت و زیبایی و کارکرد روایتی آن هم نه، بلکه فقط برای ترجمه متن، حداقل به یک کتابچه نیاز باشد؛ اما آن‌چه از ورای این داستان برمی‌آید و بر روان و ذهن مخاطب می‌نشیند، آن‌قدر عمیق و انسانی است که گاه نه به بسترهای فرهنگی متناسب و مساوی برای جاگرفتن نیاز دارد و نه تفاوت‌های اجتماعی و فردی انسان‌هایی از گوشه‌گوشه دنیا می‌تواند مانعی برای این مبادلات انسانی –و نه لزوما فرهنگی و اجتماعی- باشد. فقر در هر جایی و هر طبقه‌ای معنایی دارد اما هر کس با همان برداشت فردی (و البته با پیش‌زمینه اجتماعی خودش) می‌تواند به رنج و درد ناشی از آن راه ببرد. دروغ در هر گوشه دنیا ترجمه‌ای دارد اما انگار که فطرت یکسان انسانی، چالشی یکسان برای آن خلق می‌کند. و شاید موضوعی رنگارنگ‌تر از پدران و مادران و فرزندان‌شان در دنیا نباشد اما گویی درک رابطه نادر و سیمین و ترمه، حداقل نزدیک به آن‌چه یک ایرانی حس می‌کند، برای غیرایرانیان کار پیچیده‌ای هم نبوده است.
البته اصلن نیازی به این پیش‌گفتار نبود تا به این برسم که بارها و بارها در تماشای فیلم‌های خارجی این سوال را از خود می‌پرسم که «من چه می‌دانم از این فیلم؟» و هر چند آشناترین فیلم‌های خارجی، آمریکایی‌ها هستند اما پای فیلمی مانند The Help که می‌رسد باز هم پاسخی نزدیک به «هیچ» برای این سوال دور از ذهن نیست. بستر تاریخی روایت داستان برای من که تازه سال‌ها پس از آن، این سوی دنیا به دنیا آمده‌ام، خیلی ناآشنا است و بستر اجتماعی و فرهنگی متفاوت آن هم؛ آمریکای زمان روایت داستان، تفاوت‌های بسیاری با همین آمریکای فعلی دارد که فط چیزهایی از آن می‌‌دانم و موضوعی مانند «نژادپرستی» یا به عبارت دقیق‌تر «تبعیض نژادی» عمر چندان زیادی –حداقل به مفهوم امروزی آن- در کشور ما ندارد و تجربه‌ای نیست که من از نزدیک لمس‌ش کرده باشم و آن‌هایی را هم که دیده‌ام بسیار متفاوت با موضوعی است که در آمریکا وجود دارد.
    اما این‌جا نیز مسائل انسانی طرح‌شده، مسائلی هستند که هدف سازندگان فیلم برای تاثیرگذاری بر مخاطبان‌ را در مورد بینندگان خارجی هم برآورده می‌کند، هرچند نکات بسیاری برای ما کشف‌نشده یا گنگ باقی بماند و هر چند این تاثیرپذیری متفاوت باشد با آن‌چه سازندگان این اثر در پی آن بوده‌اند. ما نیز در این سوی کره زمین، برداشتی از فقر، دختری که می‌خواهد برخلاف جریان مرسوم جامعه مستقل بماند و برای اهداف‌ش مبارزه می‌کند، احساس مادرانه خدمت‌کار نسبت به بچه‌هایی که بزرگ‌شان می‌کند و فراتر از این‌ها تساوی انسان‌ها از هر رنگ و نژاد و زبان و طبقه و دیگر موضوعاتی که با دیدن این فیلم در ذهن مطرح می‌شود داریم که از هر جایی از دنیا انگشتی بر آن‌ها گذاشته شود، ذات یکسان انسانی را بیدار می‌کند.

    شاید هیچ‌یک از فیلمسازان نام‌برده به دنبال طرح این موضوعات یا به دنبال تاثیرگذاری نبوده‌اند و صرفا داستانی گفته‌اند اما وقتی در این شرایط وخیم، اصغر فرهادی نماینده خواسته یا ناخواسته فرهنگی کشورمان شده و جایزه‌ها را از سراسر دنیا درو می‌کند، خودش هم نمی‌تواند روی سکوی افتخار، به این موضوع اذعان نکند؛ به برابری انسان‌ها و تفاوت‌هایی که سیاست‌مداران و قدرت‌مندان تلاش برای پررنگ‌تر کردن آن‌ها دارند. (البته نقل به مضمون)

   پ.ن. (پس از مراسم اسکار): شکوهمندی سینما برای یکی از بهترین رسانه‌هایی که می‌تواند به زبانی هرچند نامشترک از ویژگی‌های مشترک انسانی بگوید، توسط ساندرا بولاک پیش از اهدا جایزه بهترین فیلم خارجی هم این‌گونه توصیف شد: 
به زبان آلمانی (ترجمه‌شده در زیرنویس):

‪‪"No matter what language they are in, mov‪ies are a shared experience that unites us all. They speak to the common humanity in all of us.‪"

«فیلم‌ها، فارغ از این که به چه زبانی باشند، تجربه‌ای مشترک‌اند که همه ما را متحد می‌کنند. آن‌ها با انسانیت مشترک درون همه ما صحبت می‌کنند.»

‫(ترجمه به زبان انگلیسی از زبان خودش: "Regardless of what country they are from, movies speak to all of us through their captivating images and wonderful stories. “)‫


۱ . این سوال با پاسخ روشن «هیچ!» وقتی ترجمه‌های انگلیسی حافظ و خیام را می‌خوانی هم مطرح می‌شود. امری که در سال‌های اخیر من را حتی نسبت به خواندن ترجمه رمان‌های خارجی نیز بدبین کرده اما وقتی رمان انگلیسی‌زبان هم می‌خوانم مدام از خود می‌پرسم «من چقدر دارم چیزی را که باید می‌فهمم؟»

برچسب‌ها: اصغر فرهادی, جدایی نادر از سیمین, اسکار
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند ۱۳۹۰ساعت 3:31 PM  توسط حسام دات كام  |