در آستانه دور دوباره جدید مذاکرات هسته‌ای در مسکو، خبرنگار واحد مستقر پشت درهای بسته جزییات نه چندان جدیدی را از مذاکرات قبلی در بغداد افشا کرده است. مروری می‌کنیم بر این گزارش تا ببینیم چه شد که مذاکرات به مسکو ادامه یافت؟

    - آغاز مذاکره:

    محل نشستن هر طرف مذاکره در اطراف میزِ گردِ مذاکرات با پرتاب سکه توسط داور تعیین شده و هر دو تیم آماده شروع مذاکرات هستند. کاغذها، اسناد، مدارک، اوراق بهادار قابل انتقال به غیر و دستمال کاغذی جلوی اعضا روی میز است و باد آرامی گوشه‌ی کاغذها را بلند می‌کند و دوباره کوتاه می‌کند. باد که کمی شدیدتر می‌شود، بوته‌ی خاری هم از وسط صحنه غلت‌زنان می‌گذرد. سکوت سبکی حکمفرما است چون علاوه بر صدای ساز دهنی از دور، گاه‌گاه صدای انفجاری هم از نزدیک شنیده می‌شود. با وجودی که مذاکره در سالن سرپوشیده برگزار می‌شود، نه تنها در نماهای کلوزآپ می‌بینیم که دیپلماتان با چشمان تنگ‌شده در اثر تابش آفتاب و تنگ‌تر شده در اثر نگاه‌های مرموز و متخاصمانه و «دقیق‌زیرنظرگیرانه» به حریفان خود می‌نگرند بلکه با وجودی که میز مذاکره گرد است اما آفتاب در چشم همه اعضا افتاده است و هیچکدام پشت به آفتاب نیستند که خود نشان از شرایط حساس این مذاکرات دارد. یکی، شاخه‌ی خشکی گوشه‌ی لبش دارد. آن را تف می‌کند و ریشه‌اش را زیر زبان‌ش برای روز مبادا نگه می‌دارد. دو طرف به آرامی دست خود را سمت کاغذهای روی میز می‌برند. سرانجام یک عضور تیم ملی مذاکره‌کننده ایرانی آغاز می‌کند: «شما که با همان پیشنهادهای گذشته این‌جا آمده‌اید؟»
    - طرف خارجی: «همین طور است. شما هم که کوتاه نمی‌آیید؟»
    طرف ایرانی سری به علامت منفی یا شاید هم مثبت تکان می‌دهد. یعنی نمی‌داند بگوید «نه! کوتاه نمی‌آییم.» یا «بله! کوتاه نمی‌آییم.»! مهم این است که منظورش را می‌رساند و سپس ناگهان همه، دفتر و کاغذهای جلوی خود را جمع می‌کنند. سعید جلیلی رو به خانم اشتون می‌گوید: «خب! چه خبر؟!» اشتون جواب می‌دهد: «سلامتی؟ شما خوبین؟ این‌جا کجاست واسه گفتگو تعیین کردین آخه؟»
    - جلیلی: «آخر هفته مهمونی دعوتیم، خواستیم نزدیک باشه که سریع برگردیم پیش خانم بچه‌ها. یه زیارتی هم می‌کنیم سر خاک امام تو بغداد... بغداد!؟»
    - اشتون: «این ریزگردها چیه این‌جا؟»
    - جلیلی: «اینا هم امتیاز میزبانیه دیگه!»
    ادامه مذاکرات در این فضای دوستانه پیگیری نمی‌شود و به جلسه بعد موکول می‌شود.

    - در حاشیه مذاکرات:

    - در گوشه‌ای از فضای صمیمی مذاکرات، چند عضو تیم خارجی با اشتیاق منتظرند تا عضو ایرانی، قلیان را که در مذاکرات پیشین با آن آشنا شده‌اند چاق کند. این مقام مسئول می‌افزاید: «این دفعه براتون تنباکوی توتی فروتی (Tutti-Frutti) آورده‌ام.»
    -یکی از اعضای کارشناسی ارشد تیم ایرانی یک باقلوای استانبولی که از مذاکرات قبلی هنوز خورده نشده را برمی‌دارد و در حالی که ظرف آجیل حاوی زعفران ایرانی و پسته رفسنجان وارداتی از چین را به سمت اشتون هل می‌دهد تعارف می‌کند: «بیا کتی! پسته بخور!»
    - یک مذاکره کننده: «خبرنگارها هم پشت در هستند بگيم بيان تو؟» یک مذاکره‌کننده دیگر: «نه بابا! اومدیم خودتون رو ببینیم.»
    - جلیلی به اشتون (یا برعکس): «قرار دفعه بعدی رو بذاریم مسکو، تابستونه، اون‌جا هواش بهتره.»

    -         پایان مذاکرات:

    مذاکره‌کننده‌ی ایرانی موزی از سبد میوه‌ها بر می‌دارد و به دوستش نشان می‌دهد: «موز بخور که برگردیم تهران دیگه از اینا گیر نمیادا!» و هر دو شدیداللحن می‌خندند. وقتی متوجه نگاه پرسش‌گر رقبا می‌شوند، برای‌شان توضیح می‌افزایند: «مذاکره قبلی همین موز، کیلویی هزار تومن هم نبود، حالا شده چار تومن. از اون موقع همه هجوم آوردند موز می‌خورند فکر می‌کنند خبریه! [لول]» مذاکره‌گر خارجی می‌پرسد: «چرا گرون شده؟ به خاطر تحریم‌ها؟» ناگهان مذاکره‌گرهای این‌وری جدی می‌شوند: «نه خیر! تحریم‌ها بر ما هیچ اثری نداشته است.» (این مذاکره‌کنندگان در مورد اثر تحریم بر روی موز و قیمت‌ش توضیحی ندادند.) فضا سنگین می‌شود. کتی برای شکستن این سکوت سنگین، زورش نمی‌رسد و از یکی از مذاکره‌کننده‌های قلچماق دعوت می‌کند که فضا را تلطیف کند. او با لبخند لطیفی می‌گوید: «خیلی جالبه. موزهای ما همه سبزند! خیلی خوبه که تو این جلسات علاوه بر مذاکره، از برخی از این تفاوت‌های فرهنگی بین خودمون هم مطلع می‌شیم.» ناگهان دیپلمات‌های ایرانی –احتمالن از ترس اخراج- موز به دست، خشک‌شان می‌زند. کتی از کیفش کرم مرطوب‌کننده در می‌آورد تا خشکی آن‌ها را برطرف کند اما دیپلمات ما دست‌ش را برای رد به سینه او می‌زند (و در همین‌حال مطمئن می‌شود که سینه او در این لباس جدید پیدا نیست.) و با افتخار در حالی که کِرِم خودش را روی میز می‌کوبد می‌گوید: «ما خودمان بزرگ‌ترین واردکننده لوازم آرایشی در خاورمیانه هستیم.» سپس همین طور که نگاه ظریف و خطرناکی به حضار دارد می‌گوید: «در ضمن ما این‌جا نیومدیم که از اختلافات فرهنگی حرف بزنیم. ما فقط در مورد مسائل هسته‌ای مذاکره می‌کنیم. موز هم که هسته نداره. پس تمام!» و این چنین دور دیگری از مذاکرات با قاطعیت هر چه بیشتر به اتمام می‌رسد.

    -         خواهید دید:

    در قسمت آینده، در مذاکرات مسکو خواهید دید که...


برچسب‌ها: مذاکرات هسته‌ای, مذاکره هسته‌ای, حق مسلم ماست
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۱ساعت 12:8 PM  توسط حسام دات كام  |