سرانجام آمادئوس Amadeus را دیدم. این «سرانجام» را دست کم نگیرید که داستان طولانیای پشت آن است که به سالهای پیش از آغاز و یا سالهای آغازین هزارهی سوم میلادی برمیگردد اما در هر صورت نقل آن، واگویهای شخصی خواهد بود که برای خودم هم جذابیت ندارد! خلاصه که بالاخره دیدمش و پیش از هر چیز بگویم: هنوز هم پوستر فیلم است که بیش از هر چیز دیگر فیلم برای من جذاب است.

فیلمهای بسیاری در مورد و یا براساس موسیقی راک ساخته شده است. از مستندهایی که به نام Rockumentary شناخته میشوند که چند تایی از آنها را در طی سالهای گذشته، یکی از معروفترین کارگردانان هالیوودی، مارتین اسکورسیزی ساخته، در مورد باب دیلن Bob Dylan و یا رولینگ استونز Rolling Stones تا فیلمهایی که در مورد زندگی ستارهی راک است (مانند The Doors و یا Walk The Line که زندگی جانی کش Johnny Cash را روایت میکند - که البته ستارهی راک نیست اما نزدیک است!- و یا Crazy Heart که روایتی از یک خوانندهی کانتری غیرواقعی و داستانی است.) و یا فیلمهایی که کلن داستانی هستند و بر اساس روایتها و یا در بستر دورههای تاریخی و فراز و نشیب این موسیقی ساخته میشوند. اما از میان همهی اینها سه نمونه را در طی یک بازهی زمانی نه چندان کوتاه اخیر دیدهام که هنوز لذتِ متفاوتِ دیدنشان آنقدر تازه است که دوست دارم دوباره بروم سراغشان. یک نگاه و معرفی کوتاه از هر سه:
۱. School of Rock:

این فیلم همان چیزی است که در نگاه اول به نظر میرسد: یک فیلم مدرسهای کلیشهای. اما صبر کنید! به نظر نمیرسد مخاطبان این فیلم بچهها و نوجوانان آمریکایی باشند که فیلم بخواهد با شیوههای شعاری و نخنمای به سبک صدا و سیمای خودمان آنها را از دنیای پر زرق و برق موسیقی پاپ روز جدا کرده و به آغوش موسیقی -باز هم پر زرق و برق!- راک بیاندازد. این فیلم با حضور جک بلک Jack Black دوستداشتنی که خود یک راکر قهار است (جدا از اطلاعات اندکی که از گروه راک کوچکش دارم، هیچ بازیگر توانمندی نمیتواند این نوع لذتبردن از موسیقی راک را فقط بازی کند. باید حتمن اینکاره باشد. و او هم اینکاره است!) یک ویدیوی آموزشی نحوهی صحیح ارتباط برقرارکردن و لذتبردن از موسیقی راک است برای آنهایی که این موسیقی را تا کنون نپسندیدهاند و البته یک مرور گذرا و سرشار از لحظات دلپذیر برای راکبازها؛ جایی که معلم قلابی، سلیقهی موسیقی بچهها را تحقیر میکند، از اینکه مثلن آنها لدزپلین Led Zeppelin را نمیشناسند متحیر و ناامید میشود و یا استیل و اداهای نوازندگان گیتار را به بچههایی که تا دیروز سازهای کلاسیک مینواختهاند یاد میدهد و بسیاری لحظات خوب و لذتبخش دیگر.
۲. Pirate Radio (The Boat That Rocked):

داستان فیلم در زمانی میگذرد که موسیقی راک اند رول به اوج دوران محبوبیتش رسیده است و هنوز نهادهای دولتی و غیردولتی بسیاری سعی در ممنوعکردن آن دارند. در سالهای پایانی دهه شصت، یک رادیوی مشهور و پرشنونده موسیقی راک اند رول، برای در امان ماندن از قوانین بریتانیا که کار آنها را غیرقانونی کرده است، از یک قایق، خارج از آبهای بریتانیا اقدام به پخش امواج میکند و هنوز بسیاری از مسئولان سعی دارند به نوعی جلوی آنها را بگیرند. فیلم پر از هیجان و سرخوشی، به ویژه از نوع بیبندوباریهای مرسوم این دوره است. برخورد آدمهایی که همه از یک نوع نیستد اما همه یک علاقه دارند و در یک قایق زندگی میکنند بر بستر دوران طلایی موسیقی راک اند رول. یا شاید این داستان خودش بستری شده است برای شنیدن این موسیقی و نگاهی به اینکه چطور راهش را در میان جامعه با وجود فشار اجتماع و قدرت سیاسی باز کرده است.
۳. Almost Famous:
کارگردان فیلم، کامرون
کرو Cameron Crowe پیش از آنکه کارگردانی مطرح در هالیوود باشد، یک روزنامهنگار موسیقی راک
بوده که کار خود را از نوجوانی آغاز کرده بوده است. این فیلم بر اساس شخصیت و
تجارب خود او و با استفاده از نام یک گروه غیرمشهور در دههی شصت، ساخته شده است.
داستان نوجوانی که زیر دست مادر اخلاقمدار خود، شروع به نوشتن در مورد موسیقی
ممنوعهی راک میکند و کمکم کارش بالا گرفته و با یک گروه راک در تورشان همراه میشود
و وارد دنیای موسیقی راک و پشتصحنههای آن میشود. تجربههایی از اوج لذت گرفته
تا هولناکترین رفتارهای غیرانسانی را با آنها تجربه میکند. فضای دههی شصت به
همراه موسیقیهای اصیل استفاده شدهی این دوران در فیلم، روی یک فیلمنامهی عالی،
پر از شخصیتهای دوستداشتنی از این فیلم، یک فیلم عالی خلق کرده است.

از بین این سه فیلم فقط سومی است که فیلم خوبی به شمار میرود. آن دو فقط فیلمهایی معمولی هستند که... فکر میکنم برای اینکه منظور من را از ردیفکردن این سه فیلم، پشت سر آمادئوس بهتر درک کنید لازم است یک نکتهی کلیدی را خیلی کوتاه توضیح دهم: موسیقیهای مورد علاقهی من فقط راک و سنتیاند. موسیقی کلاسیک را فقط دوست دارم اما آن فاز و ارتباطی را که با آن دو دارم، هرگز با موسیقی کلاسیک نداشتهام. الان موسیقی کلاسیک فقط گاهی اوقات سکوت آخر شبها را پر میکند، آن هم اگر در حال نوشتن و یا خواندن باشم. خلاصه که وقتی آمادئوس را میدیدم، هیچ لحظهای را مشابه آن لحظه تجربه نکردم که آن معلم قلابی در «مدرسه راک» سی.دی. The Dark Side of The Moon -Pink Floyd را به آن دختر سیاهپوستی که قرار بود صدای پسزمینهی گروه باشد داد و گفت آهنگ The Great Gig In The Sky را گوش کن تا بفهمی صدا یعنی چی. (نقل به مضمون) من از زندگی موتزارت هیچ نمیدانستم و در زمان دیدن فیلم هم نمیدانستم چه میزان از این داستان، بر اساس واقعیت است و چقدر بر اساس نمایشنامهای داستانی. پس از دیدن آن بود که فهمیدم حتا اشارههای تاریخیای به شکل خندیدن آزاردهندهی او هم وجود دارد. من باید حتمن یک «کلاسیک باز» باشم تا وقتی اشاره میشود که او میخواهد اپرایی را بر اساس یک متن ممنوعه بسازد و آن را به صورت پنهانی پیش میبرد، قلبم بتپد و به هیجان بیایم که الان دارم مراحل شکلگیری کدامیک از شاهکارهای موسیقی کلاسیک را میبینم. باید آنقدر موتزارت شنیده باشم که بدانم حین شنیدن هر آهنگ آشنایی در فیلم هم باید چگونه و چطور لذت ببرم و حتا زمزمهاش کنم. باید کلاسیکباز باشم تا حتا از اداهای رهبر ارکسترها هم لذت ببرم. نمیتوانم بگویم حسرتش به دلم ماند اما میدانم که میشود از این فیلم بیش از اینها لذت برد.