1- پارك وي: آقاي جيراني! من هنوز اعتقاد دارم!

«پارك‌وي» را هم ديدم و هنوز هم معتقدم كه جيراني بالاخره روزي يكي از بهترين شاهكارهاي سينماي ايران را خواهد ساخت. بنابراين بار ديگر با اشتياقي بيش از پيش به ديدن فيلم بعديش خواهم رفت و باز نااميد نخواهم شد و باز در تمام فيلم به اين فكر خواهم كرد كه اين فيلم كارگرداني عالي دارد كه خوش سليقه است و جزييات را ديده و شعور سينمايي دارد و مي‌داند چه مي‌كند و فيلمش هم خوش‌ساخت است... اما هر بار نمي‌فهمم چه چيز، فيلم را آشغال و بي‌سر و ته و مزخرف مي‌كند!

دو توصيه از سر استيصال:

- توصيه‌ي اول: آقاي جيراني تو رو خدا به مرگ سر ننه‌ت قسمت مي‌دهم! دست از فيلم‌ساختن در مورد بيماران رواني غيرتي و آدم‌كش بردار. (تو كه بعيد مي‌دانم تا حالا حتي يك بچه دبستاني آي-كيو پايين هم ديده باشي، چه برسد به بيماران رواني خفن! وگرنه ديوانه‌هاي فيلمت اين‌قدر باورناپذير نبودند.)

دليل براي توصيه‌ي اول: چرا «صورتي» بهترين فيلمت است؟ چون آدم‌هايش رواني نيستند و موضوع هم در مورد خانواده و ازدواج و طلاق است.

- توصيه‌ي دوم: ...

اول دليلش! : آقاي جيراني كه مولف اصطلاح «سينماي بدنه» هستي و سنگ گيشه و اجتماع و مخاطب به سينه مي‌زني. در جامعه‌اي كه رييس‌جمهورشان عشق‌شان است، چون لباس چرك دارد و عريضه مي‌گيرد و عين مردم كوچه‌بازار حرف مي‌زند و سياست‌مداري مي‌كند، تو برو پرشياي فيلم «سالاد فصل» را بكن پونتياك قرمز اصفهان-14! و آدم‌ها و موضوعات فيلمت يكي عجيب‌تر از ديگري.

خود توصيه: ...نيازي هست بگويم؟!

 

2- اون‌جاي آدم خايه‌مال!

اين هم اشاره‌اي موردي به یادداشت روز «هم میهن» امروز دارد، نوشته‌ي نيما حسني‌نسب در مورد كيميايي. و اشاره‌اي كلي به همه‌ي دستمال به دستان، به خصوص نويسندگان مجله‌ي «فيلم» كه همين حسني‌نسب سردسته‌شان است. به خصوص از زماني كه چپ و راست نقد مثبت به «حكم» بستند، كه فقط دل استاد۱ را به دست بياورند! و اي كاش از هرچيز نداشته‌ي فيلم‌ها تعريف مي‌‌كردند، جز ساختار و تكنيك سينمايي فيلم‌هايش كه خودش هم منكرش است.

من نمي‌دانم اگر به قول خودش از اين‌جا تا قم فيلم گرفته، دليل مي‌شود كه فيلم‌ساز خوبي است و سينما مي‌داند. آقاي حسني‌نسب، كيميايي كه هيچ، خود من تا حالا هزاران بار از اول عمر تا الان رفتم خلا! پس پسماندهاي من و ايشان هم خيلي باارزش است؟! (معذرت مي‌خواهم بابت لحن! طبق معمول مثال بهتري به ذهن ناپاك نجسم نرسيد!!)

خلاصه اين بحث سر دراز هفتاد من مثنوي كاغذ است! جمع‌بندي بحث همان كه گفتم: اون‌جاي هرچي آدم خايه‌ماله!!

 



1- خداييش! به كيارستمي، مهرجويي، بيضايي مي‌گويند «استاد». اين‌كه ارزني سينما نمي‌داند هم...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر ۱۳۸۶ساعت 11:44 PM  توسط حسام دات كام  |